دوشنبه، اسفند ۲۹، ۱۳۸۴

نفت، نفت، تا پيروزي

كره زمين گِرد است و اين از زمان گاليله، يا حتّي پيش از آن دانسته شده‌بود. سياّره ما كاملاً كروي شكل نيست، بلكه اندكي «پَخ» است. امّا براي بيشتر مقاصد كاربردي مي‌توان آن را كاملاً كروي در نظر گرفت. در هر حال يك نكته در مورد زمين صادق است: سطح زمين هيچ نقطه‌اي ندارد كه بشود آن را به هر نوعي «مركز» به حساب آورد.

امّا احساس من از زيستن در ايران و در خاورميانه اين است كه انگار در مركز زمين زندگي مي‌كنم، مركزي كه تمام فعّاليّتها و حركتهاي روي سيّاره به نوعي با آن مرتبط است. خاورميانه زادگاه و پرورشگاه تمامي اديان آسماني است كه امروز وجود دارند و ما مي‌شناسيم. نخستين تمدّنهاي بشري در دوران باستان در اين ناحيه ايجاد شده و تاريخي كه اكنون سراغ داريم در اينجا آغاز گشته. مهمترين مركزهاي علمي، هنري، مذهبي و تجاري و صنعتي جهان تا همين چند قرن پيش (كه در مقياس تاريخ بشري زماني چندان طولاني نيست) در اينجا بوده‌اند، تا زماني كه استعمارگران وحشي آمدند، چون ثروت و امكانات فراواني را در اينجا ديدند.

بعد نفت آمد. نفت هم (بر حسب تصادف؟) در اين منطقه فراوان يافت شده و چشم غارتگران بيش از پيش برق زد. چهره و سرنوشت اين منطقه به كلّي دگرگون شد. دعوا همچنان ادامه دارد و آينده مبهم است.

سالها پيش در چنين روزي صنعت نفت ايران ملّي شد. حركتي كه منجر به ملّي شدن نفت گرديد، توسّط مردي هدايت و سازمان‌دهي مي‌شد كه حاكمان فعلي ايران چندان خوش ندارند از او ياد كنند. مصدّق را به درستي قهرمان ملّي ايران لقب داده‌اند. امّا اين قهرمان چندان علاقه‌اي به باز كردن پاي روحانيّون به ساختار قدرت نداشت. در كتابهاي تاريخ دوره راهنمايي و دبيرستان به ما گفته‌اند كه علّت سرنگوني مصدّق بي‌توجّهي او به راهنمايي‌هاي آيت‌اللّه كاشاني بود. اين ادّعا درست باشد يا نادرست، اكنون همه مي‌دانيم كه دولت مصدّق در جريان يك كودتاي آمريكايي-انگليسي سرنگون شد. حكومت فعلي نيز مفتخر است كه دست و پاي اين دو را از ايران بريده‌است. اكنون، در سالگرد واقعه‌اي درخشان كه مجري آن به دست آمريكا كنار زده‌شد، تندروترين دولت بيست سال اخير در ايران پذيرفته‌است كه «‌به خاطر مردم عراق» با آمريكا بر سر ميز مذاكره بنشيند، آن هم در شرايطي كه مردم ايران به خاطر مسأله پرونده هسته‌اي كه در شوراي امنيّت است، بسيار بيشتر از مردم عراق نيازمند مذاكره سران كشور با قدرتهاي خارجي هستند. عجيب نيست؟

موضوع حقيقي مذاكرات، باز هم نفت است. اگر عراق نفت نداشت، آمريكا را چه حاجت به اشغال آن بود؟ اگر ايران و خاورميانه نفت نداشتند، چه نيازي بود براي اروپا و آمريكا كه در عرض بيست سال آتش چهار جنگ را در اين منطقه برافروزند؟

سفير آمريكا در عراق هم، كه احتمالاً نماينده آمريكا در مذاكرات خواهد‌بود، در اصل يك افغاني است. مذاكرات به درخواست وي و همچنين به درخواست آيت‌اللّه حكيم انجام مي‌گيرد. كسي چه مي‌داند كه آيا درخواست آيت‌اللّه حكيم، به اشاره تهران بوده يا نه؟ اصلاً هم بعيد نيست. خاندان حكيم سالها تحت حمايت جمهوري اسلامي، در ايران بودند، تا زماني كه آمريكا صدّام را كنار زد. اگر چنين باشد، جاي تبريك دارد به سران كشور به خاطر چنين درايتي. راستي، اگر اين كار در زمان خاتمي انجام مي‌شد، تندروهاي مذهبي مخالف وي چي مي‌گفتند و چه مي‌كردند؟

تندروي‌ها و شلوغ‌كاريهاي دولت احمدي‌نژاد هم به پشتوانه نفت است. در سياست خارجي سنگ بزرگشان نفت ايران است. در داخل كشور هم بودجه فربه‌اي را براي سال 85 تدارك ديده‌اند كه عواقبش كم‌كم آشكار مي‌شود، باز هم به پشتوانه پول نفت. رئيس‌جمهور با دولتش به استانهاي مختلف مي‌‌رود و هر جا اجتماعي از مردم و جاي بلندي براي ايستادن پيدا كند، سخنراني‌هاي آتشين و عوام‌برانگيز ايراد مي‌كند و وعده‌هاي عجيب مي‌دهد، به پشتوانه نفت.

انرژي هسته‌اي نياز داريم، چون يك روز نفتمان تمام مي‌شود. پرونده هسته‌اي ايران و ماجراي سه‌ساله‌اش هم ادامه همين سريال نفت است.

اگر نفت نداشتيم چه مي‌كرديم؟ زندگي شايد.

1 Comments:

At دوشنبه, اسفند ۲۹, ۱۳۸۴ ۵:۱۹:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous Hoopad said...

Salam duste aziz.
Ba tavajjoh be esme weblogetun, ehtemalan mitunid az khundane in neveshteye man nazare mosbati dashte bashid:

http://mastan.blogfa.com/post-37.aspx

Shad bashid ...

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home