یکشنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۸۴

يقين

ساعت نزديك 3 بعد از نيمه‌شب است. رفتگري در كوچه مشغول جاروكشي است، خش و خش.

به موقعيّت استوارش رشك مي‌برم. جارو را روي آسفالت مي‌كشد و زدودن خاشاك را به چشم مي‌بيند، حتّي در اين تاريكي شب. براي ايمان داشتن به مفيد بودن كارش به حجّت قوي‌تري نياز ندارد. نه در ماهيّت كارش و نه درباره چگونه انجام دادن آن ترديدي ندارد. امّا من درگير اين كتابهاي بي‌انتها و مطالعات بي‌سرانجام هستم. و نمي‌دانم كه آيا كارم مفيد و ارزشمند خواهدبود يا نه.

كاش مي‌دانستم.

1 Comments:

At چهارشنبه, اسفند ۰۳, ۱۳۸۴ ۱۰:۵۸:۰۰ بعدازظهر, Anonymous ناشناخته ها said...

کشف ساخت و ساز این کهکشان حتما مفید و ارزشمند خواهد بود. به همان ارزش کار نیمه شبانهء آن رفتگر که باید دست او را هم برای انجام آن با سپاس و احترام فشرد. چقدر در این دنیا تنوع انسان و فکر و کار هست. چه خوب!

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home