دوشنبه، بهمن ۲۴، ۱۳۸۴

دشمن دانا و دوست نادان

بنده نه صاحب‌نظر در امور اجتماعي يا حقوقي هستم، نه «فعّال سياسي» و نه هيچ چيز ديگر از اين قماش. امّا چون اينجا يك محلّ آزاد براي من است كه نظراتم را بنويسم و در ضمن چون در كامنت به روي خلق باز است، مي‌خواهم چند كلمه‌اي درباره ماجراي تأثّر‌آور كاريكاتورهايي كه نخستين بار در آن مجلّه دانماركي چاپ شد، بگويم(بنويسم).

شرح مختصر و مفيد ماوقع را مي‌توانيد در وبلاگ مكتوب از قلم عطاء‌اللّه مهاجراني بخوانيد. همچنين تحليل نيمه‌كاره ولي مفيد سلطان‌بانو جميله كديور را از دست ندهيد. مطالب معقول ديگري در اين زمينه را در سيبستان خواهيد‌يافت. نيك‌آهنگ كوثر هم بسيار در اين باره نوشته كه بيشترش به درد خودش مي‌خورد، امّا به يك نكته به درستي اشاره كرده: اگر اين ايده براي عدّه‌اي مطرح است كه آزادي بيان نبايد با مقدّسات محدود شود، در عين حال نبايد چنان در اين طرز فكر افراط كرد كه خود مقوله آزادي بيان به يك چيز مقدّس تبديل شود و آن گاه اين تقدّس جديد بر مقدّسات قبلي بتازد.

فيزيكدان محبوب بنده، جناب Sean Carroll نيز در اين زمينه چيزكي نوشته كه البتّه با آن مخالفم، امّا اگر خواستيد ديدگاه يك شهروند غربي غير معتقد به مقدّسات را در اين زمينه بدانيد، مثال خوب و جالبي است و در ضمن انبوهي از كامنتها هم درباره آن وجود دارد.

يادم مي‌آيد كه در دوره نوجواني، هر وقت درباره حكم امام خميني در مورد ارتداد و واجب‌القتل بودن سلمان رشدي چيزي مي‌شنيدم، هيجان‌زده و برافروخته مي‌شدم. برايم جالب بود اين حركت و كاملاً طرفدارش بودم. هنوز هم هستم، ولي نه با آن ديدگاه هيجاني گذشته. كمتر از سه دهه پيش، مسلمانان در بيشتر كشورهاي دنيا يك اقلّيّت ذليل و مزاحم محسوب مي‌شدند و بسيار بيشتر از امروز قرباني تبعيض و ستم بودند. كشورهاي اسلامي هم بدون استثناء كشورهاي عقب‌مانده و درجه سه و چهار بودند. در سازمانهاي بين‌المللي كلاه مسلمين پشم نداشت. اسلام عزّت خود را از دست داده‌بود. در آن شرايط، صدور آن حكم از جانب امام، شجاعانه بود. امّا بيش از شجاعت، زيركي در اين حركت نهفته بود، زيركي يك سياستمدار. ايران يا هيچ كشور اسلامي ديگري از اين حركت زيان چنداني نديدند. امّا غرب متوجّه شد كه با نيروي قابل توجّهي طرف است و در عين حال مسلمانان جهان هم تلنگري خوردند: قوي باشيد. اسلام دين عجز نيست. مجبور نيستيد توهين به دين و كتاب و رسولتان را تحمّل كنيد و اصلاً اجازه‌اش را هم نداريد.

سلمان رشدي هنوز زنده است و آن حكم اگرچه هنوز اجرا نشده، امّا اثرش را گذاشت. از آن وقت به بعد سلمان رشدي آواره و در‌به‌در شد و عملاً زندگي خودش را نابود كرد. از سوي ديگر مسلمانها و غير‌مسلمانها متوجّه قدرت اجتماعي و سياسي اسلام شدند.

هر قدر آن حركت امام خردمندانه بود، مواضع اكثر سياستمداران كنوني ايران به نظر من احمقانه است. اكثر كشورهاي اسلامي برخورد مناسبي با قضيه كاريكاتورها داشتند، نظير احضار سفير، تحريم تجاري، اعتراض رسمي و ... در كشورهاي تندرو امّا، كار به آشوب كشيد. مذهبي‌هاي افراط‌گرا به سفارتخانه‌ها يورش بردند و حاكمان نادان هم با آنها همراهي كردند. سنگ‌پراني و آتش‌بازي و هيجان بي‌حساب و خشونت همان چيزي بود كه غرب منتظرش بود. دوربين‌هاي رسانه‌اي همه اينها را با ولع بلعيدند و منتخبش را به خورد اذهان عمومي دادند: ببينيد، آن كاريكاتورها چندان هم دور از واقعيّت نبود. اينها پيروان همان رسولند. ايراني كه سوداي تكنولوژي هسته‌اي در سر دارد هم از همين جنس مردمان پر شده. آيا دروغ است كه مي‌گوييم اينها به دنبال سلاح هسته‌اي هستند؟ عربستان و سوريه و لبنان و فلسطين هم.....

دفاع از خاك و مال و ناموس دشوار است. امّا دشوار‌تر از اينها، دفاع از حيثيّت و طرز فكر است. وقتي دنيا را در وحشت جنگ و خشونت و تروريسم غرق مي‌كنند و بعد اسلام و رسول خدا را منشأ همه اين بدي‌ها جلوه مي‌دهند، دفاع از انديشه اسلامي بسيار دشوار مي‌شود. روشي بسيار شيطاني است: قومي را به خشم مي‌آورند و در اوج خشمشان آنها را محكوم به خشونت و توحّش مي‌كنند. توده مردم در اين هنگام به همان راهي مي‌روند كه دشمن مي‌پسندد و حاكماني دلسوز و مدبّر بايد باشند كه احساسات مردم را به راه درست هدايت كنند. اينجا بايد حميّتهاي جاهلانه را فرو داد و تسليم عقل شد. بايد با همانها كه آماج حمله‌ها بوده‌اند، يعني ملّتهاي دنيا، صبورانه و شمرده سخن گفت و توضيح داد و رفع اتّهام كرد و سپس قبح آن توهين را ياد‌آور شد. آن وقت مي‌توان از ميان آن مردمان دوست و هم‌فكر پيدا كرد، به جاي دشمن. فرياد اعتراض سر دادن، شايد در اينجا چندان مفيد نباشد. دنيا تشنه آرامش است.

با خودم فكر مي‌كنم چقدر حركتهاي زيبا و مؤثّر مي‌شد انجام داد براي دفع اين توطئه و بلكه بهره‌گرفتن از آن به سود اسلام حقيقي. افسوس كه دولت‌مردان ما كودكانه رفتار مي‌كنند.

1 Comments:

At چهارشنبه, بهمن ۲۶, ۱۳۸۴ ۱:۴۸:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous محمد علي جعفري said...

با توجه به هيجانات زيادي كه اخيرا بر سر كاريكاتورها در كشورهاي اسلامي ايجاد شد نظريه هانتينگتون در باره برخورد تمدن ها دوباره بالا گرفته است. گرچه در اين نوشته به زمينه هاي گفتگو و ايجاد بستر مناسب براي همفكري اشاره شده است اما من فكر مي كنم توافق نهايي بين تمدن ها به ويژه تمدن اسلامي از يك سو و تمدن غرب از سوي ديگر تنها به صورت يك آتش بس صولاني مدت قابل طرح است نه فهم متقابل. چرا كه چنين فهمي (اگر كمي از اصطلاحات ماركسيستي سود بجوييم) به عنوان روبنا بر پايه بسياري از زير ساختهاي غير قابل هضم براي دو طرف دعوا قرار دارد. زير ساخت هاي به لحاظ ساختاري متفاوتي كه دو تمدن بر اساس آن شكل گرفته اند.

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home