یکشنبه، بهمن ۱۶، ۱۳۸۴

به تو اي دشمنم، نياز دارم

حركت آژانس بين‌المللي انرژي اتمي در برابر ايران غلط و ظالمانه است. در اين مسأله شك نبايد كرد. از هر جنبه كه به اين مسأله نگاه كنيم مشخّص است كه يك حركت جاهلانه و زورمدارانه است. امّا در اين ميان يك مسأله قديمي براي من جالب‌تر، يا بهتر است بگويم آزار دهنده‌تر است.

از وقتي كه يادم هست، هر وقت اقدامات مشابهي از جانب دولتهاي خارجي يا نهادهاي بين‌المللي عليه ايران انجام مي‌شد، سران كشور باد در گلو مي‌انداختند كه: اين حركتها عزم ملّت ايران را جزم‌تر كرده و همبستگي ملّي را افزايش خواهد داد و ملّت غيور ايران با وحدت بيشتر در برابر توطئه‌هاي دشمنان خود خواهد ايستاد و ... حرفهايي كه عملاً ديده‌ام غلط هم نيست. هر كس قبول ندارد صبر كند تا راهپيمايي بيست و دوّم بهمن امسال را ببيند.

امّا چرا؟ چرا ما براي تقويت همبستگي ملّي هميشه به دشمن خونخوار و توطئه و بمب‌گذاري و امثال اينها محتاجيم؟ صفاتي مانند دشمن‌ستيزي و ميهن‌دوستي به خودي خود بسيار لازم و پسنديده‌اند، امّا چرا در دوره‌هاي محدود و گذراني كه وضع سياست خارجي و امنيّت داخلي كشور كمتر آشوبناك است، به واقع حسّ مشترك ايراني بودن و تفاهم و همبستگي ملّي تضعيف مي‌شود؟ واقعاً ما اين قدر خوبيم كه در اين دنياي پلشت نمي‌توانيم مبناي روابط خارجي‌مان را دوستي و ارتباط گسترده با ساير كشورهاي دنيا قرار دهيم؟ چرا هميشه بايد از سنگر به خارج ديد بزنيم، به جاي آن كه از پنجره خانه‌مان فضاي خارج را آزادانه نگاه كنيم؟

آيا اشتباه مي‌كنم اگر بگويم لابد ايراد از خودمان است كه بلد نيستيم با بقيه مدارا و مراوده داشته باشيم؟ زندگي كردن در ايران بي‌شباهت نيست به زيستن در قلعه‌اي ستبر، احاطه شده با خندقها و موانع سهمگين. دشوار بتوان به درونش نفوذ كرد و بدتر از آن: دشوارتر بتوان از آن گريخت. اوّلين پاسخ به هر پرسشي در اينجا «نه» است: نبايد، نمي‌شود، نيست، نداريم، نمي‌خواهيم و ...

باز هم تأكيد مي‌كنم: در حقّ كشور ما ظلم كرده‌اند و طبيعي است كه به ظلم معترض و از ظالم بيزار باشيم. امّا چرا شور و نشاط ما وابسته به وجود آن ظالمها و ياغي‌ها و... است؟ چرا مبناي كارمان دشمني با خارج و بنا كردن مودّت داخلي بر آن است؟ اين را نمي‌فهمم.

اروپاي هزاررنگ متّحد شده. شرق آسيا متّحد شده. كشورهاي انگليسي‌زبان با هم متّحد شده‌اند. ما تنها مانده‌ايم. اين را ببينيم. در آژانس انرژي اتمي چه كساني با ما بودند؟ كوبا، ونزوئلا و سوريه. اگر آن دو كمونيست و اين يك ديكتاتور هم با ما نبودند آن وقت مي‌توانستيم با خيال راحت بگوييم: مرگ بر همه به جز خودمان. چه جالب مي‌شد، نه؟ وضعمان از اين هم كه هست ساده‌تر مي‌شد. چون دوست شدن و دوست ماندن بسي پيچيده‌تر از دشمني كور و نفرت ابدي است.

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home