جمعه، دی ۳۰، ۱۳۸۴

توضيح

نوشتنم در وبلاگ جديد انگليسي به معني تعطيل شدن اينجا نيست. ديروز متوجّه شدم كه ممكن است اين مسأله را خودم به اشتباه القاء كرده‌باشم. بنده فارسي‌زبان هستم و نوشتنم در اينجا از خيلي جهات ارجح است به آنچه كه در وبلاگ جديدم خواهم‌نوشت. امّا همان طور كه در اوّلين پست وبلاگ انگليسي هم توضيح داده‌ام، بيان كردن خيلي از مسائل در آن زبان راحت‌تر است، مسائلي كه بيشتر مربوط به رياضيّات، فيزيك، كامپيوتر و ارتباطات و (احتمالاً) موسيقي جدّي غربي است. اينها حوزه‌هايي هستند كه من با آنها درگيرم (و اين درگيري را انتخاب كرده‌ام) و دوست داشتم كه در اينجا بيشتر بتوانم افكارم را درباره‌شان بيان كنم. امّا تجربه اين چند ماهه نشان داد كه چنين چيزي تقريباً ناممكن است. هنوز هم هيچ وبلاگ خوب و فعّالي را زيارت نكرده‌ام كه در مورد چنين رشته‌هايي نوشته‌هاي خوب به زبان فارسي داشته‌باشد (اگر مي‌شناسيد خواهش مي‌كنم به من هم معرّفي كنيد). دليلش هم چندان پنهان نيست: به دلايل مختلف، زبان فارسي امروز يك زبان زنده علمي نيست (مگر شايد در مورد يكي دو شاخه علوم انساني، از جمله خود ادبيّات فارسي). اين مسأله باعث تأسّف و شرمساري، امّا در عين حال يك واقعيّت انكارناپذير است. حالا ما در اين مورد بايد چه بكنيم؟ مفاهيم علمي را به پيكر زخمي زبان مادري‌مان بتپانيم؟ آيا مؤثّر خواهد بود؟ (منظورم البتّه اثر مثبت است.)

در سالهاي آغازين دانشگاه، كتابخانه من پر بود از بيشتر كتابهاي درسي رشته فيزيك كه از دخترخاله مكرّمه (كه ايشان هم قبل از من ليسانس فيزيك اخذ كرده‌اند) به بنده رسيده‌بود. بعضي از اين كتابها هم از خاله مكرّمه (كه ايشان هم ليسانس فيزيك خوانده‌اند) به به دخترخاله مكرّمه رسيده‌بود و دست سوّم به من رسيد. من هم در يكي دو ترم اوّل بيشتر از همان كتابها استفاده مي‌كردم، چون فقط چاپّشان قديمي بود و ناشرها هنوز هم همانها را تجديدچاپ مي‌كنند. به تدريج كه درسهاي تخصّصي‌تر مي‌گرفتم، قديمي بودن كتابها و نبودن بعضي از عنوانها مجبورم كرد كه دنبال كتابهاي جديدتر كه اساتيد معرّفي مي‌كردند بروم و بيشتر اوقات كار ما پيدا كردن نسخه انگليسي و زيراكس گرفتن از آن و بعد هم صحّافي كردنشان بود. هر سال چند تا كتاب خارجي هم با سهميه ارزي ابوي گرامي از نمايشگاه كتاب مي‌خريدم (صدالبته با پول اهدايي از جانب خانواده محترم). چنين بود كه كتابهاي فارسي به ارث رسيده به من (كه بيشتر از چاپهاي اوّليّه نشر دانشگاهي بودند)، يكي‌يكي از مكان آبرومندشان در كتابخانه به كارتنهاي زير تخت‌خواب فرستاده شدند و در مرحله بعدي به نسل بعدي كه طالبشان بودند سپرده شدند و جاي آنها را كتابهاي انگليسي گرفتند. الآن فقط دو سه جلد از همه آن بيش از سي جلد كتاب در كتابخانه‌ام باقي مانده‌اند و لابد دل همانها هم مي‌لرزد!

حركت عظيمي كه بعد از انقلاب فرهنگي براي ترجمه كتابهاي دانشگاهي به فارسي شروع شد، اكنون عملاً متوقّف شده و به نظر من هرگز به نتيجه‌اي كه شايسته حجم كار انجام شده باشد، نرسيد. حركت مشابهي با حجم و استمرار بسيار بيشتر در شوروي كمونيستي انجام شده‌بود كه البتّه ثمرات فراواني داشت. امّا حتّي روسها هم فهميدند كه حركت علمي موفّق نمي‌تواند فقط در بستر زبان خودشان انجام شود و زبان انگليسي به عنوان زبان علمي، كاملاً در روسيه به رسميّت شناخته‌شد. در ايران امّا، هنوز هيچ جا نشنيده و نخوانده‌ام كه از آن جنبش ترجمه پرهزينه كسي (مسئولي) تجربه آموخته‌باشد يا عبرتي به دست آورد. هنوز هم مسئولان شوراي عالي انقلاب فرهنگي از آن حركت با افتخار ياد مي‌كنند. قطعاً افتخاراتي هم داشته و دارد. امّا ظاهراً عواقب منفي آن خيلي بيشتر بوده: تنبل كردن ذهن دانشجوها، اكتفا كردن اساتيد به همان ترجمه‌هاي قديمي، قطع ارتباط ذهني جامعه دانشگاهي داخل كشور با دانشگاههاي خارج، ضعف عمومي دانشجوها در زبان علمي (كه در مقاطع بالاتر بسيار آزارشان مي‌دهد) و چندين مورد ديگر. اشكال كار به نظر من در خود اين حركت نبوده، بلكه در ذهنيّت تك‌بعدي و بسته طرّاحانش بوده و هدف ناممكني كه دنبال مي‌كرده‌اند: علوم اجنبي را به يكباره فرا بگيريم تا ديگر نيازي به آنها نداشته‌باشيم!

همان ذهنيّتها هنوز هم ادامه دارند: ايده خام جنبش نرم‌افزاري (كه مايه خنده شده)، ماجراي ملال‌آور تكنولوژي هسته‌اي، ممانعت از ارتباط بي‌واسطه دانشگاههاي داخل و خارج و موارد بسيار ديگر. شايد خبر داريد از سخنان اخير وزير علوم كه محقّقان علوم انساني را دعوت كرده براي تحقيقات به جاي دانشگاههاي خارجي به حوزه‌هاي علميّه بروند! كاش يك نفر به اينها بفهماند كه زايش علمي نتيجه ارتباط مؤثّر و نسبتاً آزاد افراد «اينكاره» در يك شبكه باز روابط علمي است و هيچ دانشگاه خوبي در قوطي كنسرو رشد نمي‌كند.

بگذريم. من از اين پس هم در اينجا و هم در آن وبلاگ جديد خواهم نوشت و احتمالاً در هر كدام به موضوعاتي متفاوت از ديگري خواهم‌پرداخت. تلاشي است براي نگنديدن. باز هم تأكيد مي‌كنم كه اگر آن قدر به من لطف داريد كه نوشته‌هايم را مي‌خوانيد، لطفتان را كامل كنيد و به من اجازه دهيد نظراتتان را بدانم، از طريق كامنت يا Email. بگذاريد چرخه ارتباط كامل شود.

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home