سه‌شنبه، دی ۰۶، ۱۳۸۴

مسأله اين است

معمولاً مي‌شنوم كه مي‌گويند فيزيك رشته سختي است، مخصوصاً شاخه‌هاي نظري آن و گرايشهايي مثل گرانش و ذرّات بنيادي. من اين تعبير را زياد قبول ندارم، چون به نظر من سخت يا آسان بودن يك چيز با توجّه به موقعيّت شخصي كه با آن مواجه مي‌شود و حسّي كه نهايتاً در مورد آن چيز پيدا مي‌كند معني مي‌يابد و بيشتر يك تجربه شخصي است تا يك واقعيّت همگاني. امّا هر قدر هم رشته ما براي يك نفر آسان جلوه كند، بالأخره دردسرهاي منحصربه‌فردي دارد كه در شرايط رواني و كاري نامطلوب واقعاً مي‌تواند آدم را از زندگي مأيوس كند، مخصوصاً آدمهايي (...) مثل بنده و دوستان شفيقم را، كه به اين شاخه پرپيچ و خم معرفت بشري دل بسته‌ايم.

با وجود همه اين دردسرها، آن دقايق و ساعاتي هم فرا مي‌رسند كه لذّتهاي منحصر به فرد دانشجوي فيزيك بودن را حس مي‌كني و صدالبته همينها هستند كه انگيزاننده جماعت فيزيكدان و فيزيك‌خوان مي‌شوند براي تحمّل دشواريهايي كه در راه فهميدن اين شاخه ناهموار دانش وجود دارد. آن دقايق ناب و لذّت‌بخش، وقتهايي هستند كه (معمولاً بعد از چند ساعت، چند روز، چند ماه يا حتّي در مواردي چند سال)،سرانجام يك مسأله خوب و زيبا را حل كني، و زياد هم فرقي نمي‌كند كه اوِلين نفر باشي در دنيا يا آخرين نفر، كه آن مسأله خاص را حل كرده‌اي . مخصوصاً اگر از فرضيّات بسيار بنيادي شروع كرده‌باشي و حلّ مسأله در ابتدا به نظرت ناممكن برسد، ولي بعد كم‌كم اشتباهاتت را اصلاح كني و به درك بهتري از مسأله برسي و ابهامهايت را يك به يك رفع كني. بعد از مدّتها كلنجار رفتن و جور كردن مقدّمات، ناگهان در يك لحظه همه غبارها كنار مي‌روند و جوابي ساده و زيبا كه دور از دسترس مي‌نمود، در همان يك لحظه نمايان مي‌شود. در آن لحظه است كه همه حسهاي خوب را داري: رضايت، امنيّت(!!!)، هيجان، و نهايتاً: لذّت ناب.

اين لحظه نهايي مي‌تواند بسيار باشكوه‌تر هم باشد، اگر مسأله‌اي را يك گروه با هم حل كنند، در حالتي كه اعضاي گروه از نظر سواد و تجربه، زياد از هم فاصله نداشته‌باشند. در اين حالت معمولاً يك نفر نقطه شروع مناسب را براي حلّ مسأله پيشنهاد مي‌دهد و بعد اعضاي گروه با هم به جواب نزديك مي‌شوند. چه بسا كه يك نفر راه‌حلّ درستي را ارائه كند و بلافاصله خودش در درستي آن ترديد كند، ولي ديگران بلافاصله او را به درستي راهش متوجّه مي‌كنند و آن راه ‌حل را نجات مي‌دهند، و اين هم يكي ديگر از لذّتهاي گروهي حل كردن مسأله است. حالت ديگر كه زياد هم رخ مي‌دهد، وقتي است كه يك يا چند نفر اشتباهي را مرتكب مي‌شوند كه توسّط سايرين تصحيح مي‌شود، و يا وقتي كه يكي اصلاً صورت مسأله را اشتباه فهميده و بقيه روشنش مي‌كنند. به نظر من اين حالت گروهي مسأله حل كردن ارزش آموزشي بسيار بيشتري هم دارد و فوق‌العاده آموزنده است.

ديشب سه مسأله مكانيك آماري را با دوستم، محمّدرضا، كه به شدّت سرماخورده هم بود، از پشت تلفن حل كرديم! جالب اين بود كه از اوّل اصلاً قصد نداشتيم كلّ كار را تلفني انجام دهيم و فقط در حال ردّ و بدل كردن نظراتمان درباره مسائل بوديم. كار به درازا كشيد و بعد از دو ساعت و خرده‌اي بحث تلفني، سه مسأله را حل كرديم. لذّتي داد كه مپرس. دل همه آنها كه جوابها را كپي مي‌كنند كباب شود!

1 Comments:

At شنبه, دی ۱۰, ۱۳۸۴ ۳:۱۹:۰۰ قبل‌ازظهر, Blogger تکه پاره ها said...

دوست عزيز من رو هم در شادي خودت سهيم بدون چون واقعا حل يك مساله و فهم اون لذت بسيار زيادي داره

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home