دوشنبه، آذر ۲۸، ۱۳۸۴

انقباض زمان

اگر فرد خيّري پيدا شد و براي اين دردهاي مزمن من دوايي پيدا كرد، يك عمر دعاگوي جانش خواهم بود:

فردا ساعت 8:30 صبح بايد سر كلاس ذرّات بنيادي پيشرفته حاضر باشم، كه اگر خدا بخواهد خواهم بود. بايد درسش را از قبل خوانده‌باشم، چون كلاس به صورت كنفرانسي است، امّا هرگز نمي‌رسم كه بخوانم. اين قسمت اوّل.

با همان استادي كه اين كلاس را ارائه كرده، تز برداشته‌ام كه فردا بايد كارهايي را كه كرده‌ام برايش توضيح دهم. فقط يك اشكال كوچك وجود دارد: عملاً چيزي براي توضيح دادن وجود ندارد، چون كارهايم به جاي خاصّي نرسيده‌اند. اين هم قسمت دوّم.

ساعت 10 صبح كلاس نظريه كوانتومي ميدانهاي 2 دارم كه لا‌اقل بايد درسهاي جلسه قبلش را خوانده و مسلّط باشم. امّا خوب، نرسيدم ديگه! اين هم قسمت سوّم.

ساعت 1 بعد از ظهر بايد سر كلاس مكانيك آماري پيشرفته 1 حاضر شوم. آنجا دو تا مشكل هست: هم بايد تكليف تحويل دهم، كه نرسيدم بنويسم، و هم بايد درسهاي جديد را خوانده‌باشم، كه نرسيده‌ام بخوانم. اين هم قسمتهاي چهارم و پنجم.

ساعت 3:30 بعدازظهر سميناري (احتملاً جالب) در مورد نظريه ريسمانها در گروه فيزيك ايراد خوهدشد كه اگر خدا بخواهد حتماً شركت مي‌كنم. فقط تا آن موقع كمي (و نه بيشتر) خسته خواهم‌بود. اين هم قسمت ششم.

امروز را تماماً به خواندن مكانيك آماري گذراندم، ولي وقتم به حل كردن مسائلي كه بايد فردا تحويل بدهم نرسيد. چون صبح فردا كلاس دارم، بايد شب زود مي‌خوابيدم، امّا تازه الأن نشسته‌ام و نق‌نق‌هايم را تايپ مي‌كنم! اين هم قسمت هفتم.

باور كنيد مشكلات من خيلي بزرگ نيستند، اگر فقط كمي بيشتر وقت داشتم، مثلاً اگر شبانه‌روزم 72 ساعت ناقابل بود، احتمالاً زندگي شيرين مي‌شد. زمان در حال منقبض شدن است! كجايي آلبرت؟!

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home