دوشنبه، آذر ۲۱، ۱۳۸۴

دين‌داري سفارشي ما_ قسمت دوّم و (فعلاً) پاياني

به عقيده من، علم جديد مسيري را در پيش گرفته كه از ابتدا پاسخ دان به پرسشهاي غير مادّي را در نظر ندارد. اين يك ضعف و عقب‌نشيني آشكار است، امّا لا‌اقل افرادي كه در حوزه علوم جديد كار مي‌كنند، معمولاً و به طور كلّي ادّعا نمي‌كنند كه بر مبناي اين علوم بتوانند به سؤالات و ابهامات كلّي انسان در مورد مسائل غير‌مادّي جواب دهند (شايد بتوان تقصير را به گردن تخصّصي شدن رشته‌ها انداخت.).

بر خلاف آنچه كه در كتابهاي درسي ديني خوانده‌ايم، شواهد نشان مي‌دهند كه سواد علمي (دست‌كم در علومي مثل فيزيك و بيولوژي و ژنتيك) معمولاً به ضعيف شدن ايمان ديني افراد منجر مي‌شود، نه قوي‌تر شدن آن. شايد مثالي كه Richard Feynman در يكي از سخنراني‌هايش مطرح كرده، موضوع را واضح‌تر بيان كند:

A young man of a religious family goes to the university, say, and studies science. As a consequence of his study of science, he begins, naturally, to doubt as it is necessary in his studies. So first he begins to doubt, and then he begins to disbelieve, perhaps, in his father's God. By "God" I mean the kind of personal God, to which one prays, who has something to do with creation, as one prays for moral values, perhaps. This phenomenon happens often. It is not an isolated or an imaginary case. In fact, I believe, although I have no direct statistics, that more than half of the scientists do not believe in their father's God, or in God in a conventional sense. Most scientists do not believe in it. Why? What happens? By answering this question I think that we will point up most clearly the problems of the relation of religion and science.

امّا عالمان ديني ما چطور؟ آنها افرادي هستند كه ادّعاي جامعيّت و «مرجعيّت» و «فقاهت» و «آيت‌اللّه» و يا حدّاقل «حجّت‌الاسلام» بودن دارند (لطفاً خارج از قراردادهايي كه براي به كار بردن اين عناوين وجود دارد، به معناي هر كدام از اين كلمات دقّت كنيد. هر كدام از اينها يك دنيا ادّعا است.) معمولاً آنها به طور صريح اعتراف نمي‌كنند كه در علوم جديد بي‌سوادند و اين بي‌سوادي براي آنها عيب است، بلكه راه لج‌بازي در پيش گرفته و مي‌گويند ارزش و اعتبار اين علوم محدود به حيات ناپايدار دنيا است، پس در مقايسه با علومي مثل اخلاق و كلام، اين «علوم دنيوي» بي‌مقدارند و بهتر است وقت پربهاي اهالي حوزه صرف اينها نشود.

شايد اين استدلال از بنيان نادرست نباشد (هرچند كه جاي بحث بسيار دارد)، امّا هرگز نمي‌تواند بهانه‌اي براي فرار از تحصيل علوم «دنيايي» در حوزه‌هاي علميّه باشد. تمامي علوم دنياي قديم (يعني تا همين يكي دو قرن پيش) به استثناي چند مورد خاص مثل موسيقي، در حوزه‌ها كه تنها نهادهاي آكادميك در اين سرزمين بودند تدريس و پيگيري مي‌شده‌است و سيستم علمي حوزه‌ها در جريان همين روند ايجاد شده كه در نوع خودش سيستم پيشرفته‌اي هم هست. امّا علماي ديني در برابر موج غربي علوم عقب نشستند و اين آغاز ضعف آنها بود. همين ضعف است كه اكنون آنها را وا مي‌دارد چشم‌بسته دلايل دنيوي بر وجود و صفات خدا بياورند، بي آن كه بدانند كه آنها كه اين «آيات» را بسي عميق‌تر از اهالي حوزه مي‌شناسند و مي‌جويند، خودشان در وجود خدا هم به شك افتاده‌اند.

همان طور كه فاينمن هم گفته، شك كردن يك عنصر اساسي در تفكّر و تحقيق علوم جديد است. در روش تفكّر حوزوي هم شك حضور پررنگ دارد، امّا حصول يقين تقريباً از قبل تضمين‌شده است و ارزش هم با يقيني است كه حاصل مي‌شود، نه شكّي كه به آن يقين مي‌انجامد (اين لزوماً تفكّر ناب اسلامي نيست، ولي در حوزه‌ها جريان دارد). در حالي كه در علم امروزي هرگز جواب تضمين‌شده‌اي براي هيچ مسأله حل‌نشده‌‌اي وجود ندارد، حتّي اگر مسأله‌اي به ظاهر ساده باشد، و همين تا حدّ زيادي نيروي محرّك علم است: به سوي ناشناخته‌ها.

به عقيده من همين «يقين» از پيش تضمين شده است كه اكثريّت دين‌مداران مسلمان امروزي را چنين به ساده‌انگاري مي‌كشاند: هركس در آيات خدا و آفرينش زمين و آسمان و موجودات زنده تفكّر كند، لزوماً مؤمن و معتقد به خدا مي‌شود، هر كس عبادت «خالصانه» كند، ايمان به قلبش نفوذ مي‌كند (و حتّي خلوص در عبادت هم انگار مظاهر خارجي يافته) و ...

اگر دنبال خدا مي‌گرديد، به نظر من آن را در آنچه خوب است، آن چيزي كه ذاتاً و بدون نياز به مهر تأييد ديگران خوب و زيبا است، بجوييد. تا اين لحظه، مبنايي قوي‌تر از اخلاقيات براي توسّل به وجود خدا نمي‌شناسم. عقل هم نشانه‌اي محكم است، امّا آدرس خدا را از راه عقل نجوييد، چون بيشترمان عقل سالم نداريم (خودم هم كم وبيش به زبان آخوندي دارم حرف مي‌زنم). اگر بخواهيم معتقد شويم واقعاً خدايي وجود دارد كه يگانه و خالق و قادر و عالم و... است، بهتر است بي‌واسطه‌ترين راه را برگزينيم. اگر از اوّل به وجودش يقين نداشته‌باشيم، معلوم نيست كه با نگاه كردن به زمين و آسمان و خلقت مورچه او را بيابيم، چون پيش از ما خيلي‌ها در همين مسير او را گم كرده‌اند.

اگر درسهاي ديني‌تان را گذرانده و نمره‌هايتان را گرفته‌ايد، سيفون را بكشيد، دست و رو و چشمهايتان را بشوييد و خودتان شروع كنيد به ديدن، شنيدن، خواندن و فكر كردن. در شناخت خدا و ايمان يافتن به او، بنده غير او نبايد بود (از آخوند رد كردم، دارم مثل پيغمبرها حرف مي‌زنم). چطور بنده كسي باشيم و همه را بنده او بدانيم، در حالي كه خود او را از راه بندگي ديگران شناخته‌ايم؟ چگونه كسي را بپرستيم كه عقل را بزرگترين موهبت خود بر ما معرّفي كرده، در حالي كه براي اعتقاد يافتن به او عقل را تعطيل كرده و چشم به دهن ديگران دوخته‌ايم؟ لابد يادمان هست كه توحيد اوّلين اصل دين است و در اصول هم نمي‌شود مقلّد بود و توحيد تقليدي بي‌اعتبار است.

بقيه اصول دين هم همين وضع را دارند. بهتر است يا بي‌خيالشان شويم، يا اگر واقعاً در پي چيزي به نام اعتقاد هستيم، براي رسيدن به آن تقلّب نكنيم.

خداوند همه‌ ما را هدايت كند. آمين.

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home