یکشنبه، دی ۰۴، ۱۳۸۴

عيد همه مبارك

اساساً اسلام دين پرباري است و به همه نيازهاي بشريّت پاسخ مي‌دهد. يكي از اين نيازها، وجود حدوداً دو ماه عزا و بيست روز عيد در هر سال است كه خيلي لازم مي‌باشد. با وجود اين، ما مسلمانها باز هم قانع نيستيم و حتّي عيد مسيحي‌ها را هم جشن مي‌گيريم (همانها كه در اصطلاح فقهي «كافر اهل كتاب» خوانده مي‌شوند.).

خيابان اصلي نزديك خانه ما (كه همان ميرداماد باشد)، الآن در آستانه كريسمس خيلي بيشتر حال و هواي عيد دارد تا در زمان بزرگترين عيدهاي شيعيان، مثلاً نيمه شعبان. حتّي يك بابانوئل خوشگل جلوي در مجتمع كامپيوتر پايتخت ايستاده‌بود و برگه‌هاي تبليغاتي يك مغازه را پخش مي‌كرد. از ديد فرهنگي قطعاً نه، ولي به عنوان يك چيز فانتزي، خوشم آمد. چرا نمي‌توانيم در عيدهاي مذهبي خودمان اين طوري باشيم و شادي‌هاي كوچك و فانتزي عيد را داشته‌باشيم؟

عيدهاي ما خيلي آسماني‌اند: نيمه شعبان، مبعث، تولّد پيامبر و ائمّه و ... كه به خودي خود چيز بسيار خوبي است، امّا شايد خودمان هم به شكل افراطي و غلط فقط به جنبه‌هاي محدودي از آنها توجّه مي‌كنيم. حتّي در اعيادي مثل تولّد امام حسين(ع) بيشتر مساجد عزاداري هم مي‌كنند! معلوم نيست عيد است يا عزا.

در مقابل، اين حال و هواي كريسمس بيشتر زميني و شادمانه است و مردم اين را بيشتر دوست دارند: عيد دوست‌داشتني براي توده مردم يعني خريد، رنگهاي نو، چيزهاي فانتزي(مثل درخت كريسمس و بند و بساطش و كادوهاي زيرش)، حتّي شخصيّتهاي فانتزي، مثل بابانوئل، همه چيزهايي كه مخصوصاً براي بچّه‌ها هيجان انگيز است و براي بزرگسالها شادي‌بخش و يادآور خاطرات زيبا. ما هم خيلي چيزهاي مشابه را در نوروز داريم، امّا نوروز بيشتر يك حالت زميني و باستاني دارد. نوروز از بيخ وبن يك عيد مذهبي نيست، هرچند رواياتي هم در مورد آن از ائمّه نقل شده. كريسمس بزرگترين عيد مسيحيان است كه در عين حال جنبه مذهبي بسيار پررنگي هم دارد: تولّد مسيح. هيچ كدام از اعياد مذهبي ما مثل كريسمس زميني نيستند . عيدهاي مذهبي ما براي مذهبي‌هايمان يعني مسجد و جلسه و منبر و عروسي و مهماني بخور‌بخور و شايد هم خريدي در روز عيد براي تبرّك. راديو تلويزيون هم كه همين نوع عيد را تبليغ مي‌كنند.

يك مانع ديگر نفوذ عيدهاي ديني ما در زندگي روزمرّه‌مان، اين است كه بر اساس سال قمري هستند و به همين دليل زمان ثابتي در سال طبيعي ندارند. پس نمي‌توانند نقش ثابتي هم در عادتهاي زندگي مردم داشته‌باشند. مطمئن نيستم كه چنين نقشي براي نفوذ دين در زندگي ما حياتي باشد، امّا مسلّماً خيلي مؤثّر خواهد‌بود. اگر فكر مي‌كنيم كه وارثان و حافظان دين و تمدّن برتر روي اين سيّاره هستيم، بد نيست لااقل به اين چيزهاي ابتدايي فكر كنيم، چون بيشتر ما زياد اهل عرش نيستيم (حتّي اگر ادايش را دربياوريم) و دوست داريم شادي‌هاي كوچك فرش‌نشينان را در زندگيمان داشته‌باشيم. با وجود اين همه عيد مي‌توانستيم شادتر باشيم.

2 Comments:

At یکشنبه, دی ۰۴, ۱۳۸۴ ۱۱:۳۱:۰۰ بعدازظهر, Anonymous ناشناخته ها said...

دو چیز، که شاید هیچ کدام ربطی به اصل مطلب تو ندارند. یکی این که چقدر همین کریسمس و به اصطلاح فصل یول (و یلدا) وام دار سنت های دیرینهء پارسی اند. حتی اگر کمتر کسی به این واقف است. و دیگر این که گفتی و دلم برای ساختمان پایتخت و برج آرین و شهر کتاب و آن کافهء آنجا و خلاصه همهء آن محل که فقط سالی دو سه هفته از آن سهم دارم چقدر تنگ شد.
و بالاخره مسئلهء شادمانی، خب نمی شود که بر آدم های راضی و شاد سوار شد که. تنها راه حکومت کردن بر آدم ها عزادار و در خود مچاله شده نگاه داشتنشان است. چون به محض این که دلی شاد می شود بلافاصله می خواهد بندهای اسارتش را بدرد. شادمانی و آزادی انگار همیشه دست در دست هم دارند. شادکام باشی.

 
At دوشنبه, دی ۰۵, ۱۳۸۴ ۶:۲۰:۰۰ قبل‌ازظهر, Blogger تکه پاره ها said...

فرهنگي كه امروز در هواي آن نفس مي كشيم يك فرهنگ سياسي شده و بهر بگوييم سياست زده است. عزاداري كه زماني در فرهنگ شيعه نوعي از روش مبارزه بود اكنون به ابزاري براي سلطه و قلب حقيقت تبديل شده است. از طرف ديگر چنين ابزاري مايه هاي تخديري بسيار قوي دارد كه مانع از حضور فعال مردم در يك جامعه مدني مي گردد. حالا شايد اين حرف را داراي اغراق فراوان در نظر بگيريد اما اگر دقيقتر به مساله نگاه كنيد متوجه لايه هاي پنهان حقيقت مي شوبد

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home