یکشنبه، دی ۰۴، ۱۳۸۴

يادي از روزهاي نه چندان دور


اين عكس مربوط به بازديد تعدادي از دانشجويان فوق‌ليسانس و دكتري پژوهشكده ليزر دانشگاه ما از فرستنده راديويي دشت قزوين است كه در سالن اصلي فرستنده گرفته‌شده‌است و تشكيلات كنترل فرستنده هم در پشت جماعتي كه تلاش مي‌كنند در عكس خوب بيفتند، ديده‌مي‌شود. عكس مربوط به سال 80 است.

چهار نفري كه در سمت راست عكس قرار دارند، در آن زمان دانشجوي ليسانس بوده‌ا‌ند و از روي توهّم تجربه‌اندوزي، در آن زمان در پژوهشكده كارآموزي (بخوانيد عملگي) مي‌كردند. اوّلين نفر از سمت راست برادر خوش‌تيپ ما آقاي كيوان خان است. آن جانوري كه كنار كيوان با كاپشن نايلوني به اسلوب صدراعظم مظفّرالدّين‌شاه ايستاده و موهايش هم مثل آنتن همان فرستنده سيخ شده، مخلص شما آقا‌مصطفي است. از پشت بنده يك كلّه دارد سرك مي‌كشد كه متعلّق به جناب ابراهيم‌خان مي‌باشد، رفيق شفيق من در آن سالهاي تاريك. در سمت راست بنده (يعني سمت چپم در عكس)، يك آقاي خوش‌تيپ ديگر ايستاده كه كت قهوه‌اي متعلّق به مايكل جردن را در بر كرده، امّا قدّش به آن بلندي نيست. نام او مرتضي است. بقيه آقايان هم دانشجوهاي فوقولانس (همان فوق‌ليسانس) و يا دكتري بوده‌اند و تاكنون از تحصيل فارغ شده‌اند.

امّا مناسبت درج اين عكس در اينجا: امروز مرتضي از تز فوق‌ليسانسش دفاع كرد. اميدوارم نمره خيلي خوبي گرفته‌باشد، كه انصافاً لياقتش را دارد. ديروز هم ابراهيم عازم «خدمت مقدّس» سربازي شد. در ضمن امروز هم وقتي رفتم emailهايم را چك كنم، ديدم يك رأس ديگر از دوستان خيلي باحال هم كه قرار بود براي ادامه تحصيل به كانادا برود، از آن ولايت براي ما email فرستاده كه من رسيدم و خوبم و خوش مي‌گذرد. بي‌انصاف حتّي يك تلفن خشك و خالي هم نزد كه بگويد باي‌باي.

مادر محترمه هم شنبه آينده عازم سفر حج هستند. تقبّل‌اللّه منّا و منكم.

من هم بايد بروم درسهايم را بخوانم و مشقهايم را بنويسم، شايد يك روز............



0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home