دوشنبه، آبان ۳۰، ۱۳۸۴

چرا كتاب نمي‌خوانيم؟

نه، منظورم عامه مردم در جامعه نيست. برعكس، منظورم قشري از جامعه است كه دقيقاً بيشترين و مؤثّرترين كارشان درگير شدن با كتابهاي تخصّصي است: دانشجوها را مي‌گويم. در طول دوره‌اي كه در دانشگاه بوده‌ام، ديده‌ام كه دست‌كم در مورد بيش از نصف دانشجوها، كتاب نخواندن و اكتفا كردن به جزوه‌هاي اساتيد، يك واقعيّت عيني است. مخصوصاً هرچه يك درس سخت‌تر باشد، تعداد كمتري از دانشجوها ممكن است كتابهاي آن درس را بخوانند و در عوض تعداد خيلي بيشتري به دنبال جزوه مي‌روند. دانشجوهايي كه بهتر جزوه مي‌نويسند، در چنين كلاسهايي با مراجعه مكرّر همكلاسيها براي قرض كردن و كپي گرفتن جزوه‌ها مواجه هستند. معمولاً در ترمي كه يك درس سخت ارائه مي‌شود، اگر وسط ترم سري به كتابخانه بزني مي‌بيني كه كتاب اصلي آن درس (مخصوصاً اگر انگليسي باشد) اصلاً به امانت گرفته نشده يا اگر هم كسي آن را برده، ليست رزروي برايش وجود ندارد: كسي اين كتاب را احتياج ندارد. معمولاً اين مسأله را در دوره ليسانس به حساب تنبلي دوستان و همچنين ضعف عمومي در زبان و ترس از كتابهاي زبان اصلي مي‌گذاشتم. در دوره فوق‌ليسانس، چون سطح دانشجوها بالاتر است (بر اثر فيلتر نيم‌بند كنكور)، كمتر مي‌شود چنين ضعفهايي را در اين قضيّه مؤثّر دانست. امّا باز هم در مورد درسهاي سخت كاملاً مشهود است: سال پيش، ترم اوّل كه درس گرانش (نسبيّت عام) داشتيم، بيشتر همكلاسيهايم اصلاً به سراغ هيچ كتابي براي خواندن نرفتند. بعضي‌ها ناخنكي به چند كتاب زدند و يكي دو نفر احمق (از جمله اين بنده حقير) نشستند و يكي از منابع اصلي را به طور دقيق خواندند. آخر ترم ما كه كتاب خوانده‌بوديم با ارفاق استاد درس را پاس كرديم و بالاترين نمره مال آنها بود كه درس را فقط از روي جزوه استاد خواندند. اين البته تجربه تازه‌اي نبود. در دوره ليسانس هم خيلي‌ها كه از من جزوه درسي را قرض كرده و خوانده‌بودند، نمره‌شان از خودم كه جزوه را دقيق مي‌نوشتم ولي نمي‌خواندم بهتر مي‌شد. قصدم اين نيست كه نمره‌هاي پايينم را به حساب جزوه نخواندن و كتاب خواندن و روحيه دانشمندانه بگذارم. فقط مي‌خواهم دلايل كتاب‌گريزي و جزوه‌پرستي دوستانم را كمي بكاوم ودلايلي را كه به ذهنم مي‌رسد بيان كنم.

اوّلين دليلش هماني است كه الآن گفتم: هر استادي به طور طبيعي يك چارچوب براي درسي كه ارائه مي‌كند دارد كه دانشجو براي كسب بهترين نمره بايد خود را با آن منطبق كند. مشكل از آن جا است كه معمولاً اساتيد، درس خود را با كتاب خاصّي هماهنگ نمي‌كنند (كتابها معمولاً جديدتر از اساتيد هستند) و از طرف ديگر خودشان هم معمولاً در سطحي نيستند كه جزوه‌شان از نظر محتوا و ساختاريافتگي در حدّ يك كتاب درسي متوسّط (حالا نمي‌گويم قوي)، باشد. يا بايد قيد نمره را بزني و يك كتاب خوب بخواني، يا بايد قيد سواد را بزني (معمولاً) و جزوه را حفظ كني : علم بهتر است يا نمره؟

مشكل دوّم زبان است. كتابهايي كه ترجمه شده‌اند، حتّي با وجود آن كه ترجمه‌ها غالباً دقيق و روان نيستند، به مراتب بيشتر توسّط دانشجوها خوانده مي‌شوند، تا كتابهاي ترجمه نشده. ياد گرفتن يك درس از روي كتاب در فشار زماني يك ترم كار راحتي نيست. حالا اگر زبان كسي هم ضعيف باشد و بخواهد يك كتاب انگليسي را براي يك درس بخواند، ميزان تلاش ذهني و وقتي كه بايد صرف كند به راحتي مي‌تواند چند برابر شود. اين وضعيّت بسياري از دانشجوها را دچار وحشت مي‌كند و به احتمال زياد قيد كتاب زبان اصلي را خواهند زد كه اين در مورد خيل از درسها به معني بازگشت به جزوه است.

سوّمين ريشه اين مسأله را در ضعف و كم‌مايگي كتابهاي درسي مدارس مي‌دانم كه باعث شده به جز در مورد كتابهايي كه دانش‌آموران بايد سطر به سطر از بر كنند (مثل كتاب ديني)، انواع كتابهاي «كمك درسي» اهمّيّت بيشتري براي دانش‌آموزان پيدا كنند تا اصل كتابهاي درسي. اين مسأله از زماني كه خودم دانش‌آموز بودم تا كنون به طور مداوم تشديد شده، تا حدّي كه الآن با شگفتي زياد مي‌شنوم كه هر معلّمي يك يا چند كتاب «كمك درسي» به شاگردانش معرّفي مي‌كند و نقش كتابهاي درسي در درسهايي مثل فيزيك و رياضي گاهي تا حدّ فهرست موضوعات تنزّل پيدا كرده. اين ذهنيّت با ورود دانش‌آموزان به دانشگاه و تبديل شدنشان به «دانشجو» به دانشگاه سرايت پيدا مي‌كند، هر چند كه خود اساتيد هم در رواج آن نقش مهمّي دارند. كتابهاي كمك‌درسي در دانشگاه معمولاً چيزي غير از جزوه‌هاي اساتيد نيستند، در حالي كه كتابهاي درسي دانشگاهها استاندارد آموزشي و علمي به مراتب بالاتري دارند، امّا به دليل آن ذهنيّت غلط، مهجور مي‌مانند. شخصاً شگفتي و تحسيني را كه با خواندن كتابهايي مثل فيزيك هاليدي يا حساب ديفرانسيل توماس در اوّلين سال ورودم به دانشگاه به من دست داد به خوبي به ياد مي‌آورم. تازه در آن زمان بود كه كم‌كم از ذهنيّت جزوه‌پرستي فاصله گرفتم (بله، من هم زماني گرفتارش بودم).

چهارمين دليل اين مسأله را، در اين مي‌دانم كه كتابهاي درسي بيشتر رشته‌هاي دانشگاهي، مانند خود آن رشته‌ها و مانند خود دانشگاه، از غرب و امروز به ويژه از آمريكا وارد ايران مي‌شوند. ديوار بلندي كه ميان ايران و غرب كشيده شده و هر روز سياسيون سعي مي‌كنند بر قامت آن افزون كنند، بر ذهنها اثر حتمي دارد. اين مسأله بيشتر فرهنگي و اجتماعي است تا علمي. دانشجوي ايراني كه با بقيه جهان ارتباطي ندارد، اساتيد خارجي را نمي‌بيند، از سمينارهاي علمي پربار كم‌بهره است و مهمتر از همه، روابط اجتماعي در محيط آكادميك را نمي‌داند و نمي‌آموزد، طبعاً به جزوه‌هاي استادي كه مي‌بيند و مي‌شناسد متمايل‌تر است تا به كتابهاي درسي كه انگار در كره‌اي ديگر نگاشته‌شده‌اند. اين مسأله (به نظر من) از پيامدهاي خواستن چيزي (دانشگاه و فوايد آن) در جامعه ايران و تن ندادن به لوازم آن است.

و امّا پنجمين دليل كه از بقيه كم‌اهمّيّت‌تر نيست: تنبلي، اين نيروي شگرف كه قدرتش از نيروي هسته‌اي قوي بيشتر و از گرانش دوربردتر است. همه دلايل را كه كنار هم بچينيم، اگر تنبلي و رخوت ما ايرانيها را نگوييم، چيزي كم گفته‌ايم. تنبلي دانشجو و استاد، هر دو از عوامل مهم هستند. دانشجو راه كوتاه نمره گرفتن را جزوه مي‌بيند و (با پيروي از قضيّه حمار) آن راه را انتخاب مي‌كند. استاد هم وقتي با اعتراض و توبيخي در مورد پايين بودن كيفيّت كارش و نخ‌نما بودن معلوماتش مواجه نمي‌شود و همه را از اين رخوت راضي مي‌بيند، همان جزوه عتيقه‌اش را دوباره ديكته مي‌كند.

براي تغيير اين وضعيّت، بايد درك كنيم كه در اشتباهيم. بقيه راه چندان سخت نيست.

2 Comments:

At سه‌شنبه, آذر ۰۱, ۱۳۸۴ ۳:۱۴:۰۰ بعدازظهر, Anonymous ناشناخته ها said...

شاید هم یک دلیلش این باشد که رشته انتخاب خود دانشجوی بیچاره نبوده. برنامه را مثل خیلی چیزهای دیگر زندگی برایش چیده اند و به ناچار مجبور است سر و ته اش را هم بیاورد. ته دلش هم می داند با خواندن این رشته جایی از دنیا را نخواهد گرفت. و گرنه اگر علاقه ای در کار باشد، آدم از زیر سنگ هم شده خودش به خودش زبان یاد می دهد، و کتاب ها را می بلعد.

 
At چهارشنبه, آبان ۰۳, ۱۳۸۵ ۴:۲۶:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous SoloGen said...

من یواش یواش دارد از نوشته‌های وبلاگ‌تان خوش‌ام می‌آید.
این نوشته هم خیلی خوب بود. گمان‌ام با آن موافق باشم! (:
البته یک موضوع دیگر را هم بگویم که شاید تاثیرش خیلی اساسی نباشد، اما به هر حال تاثیر دارد:
نسخه‌ی خوش‌گل و زیبای کتاب اصلی باعث انگیزه‌ی خواندن می‌شود. وقتی هر دانش‌جو خود یک چنین کتاب‌ای نداشته باشد و یا فقط به مدت محدود به آن دست‌رسی داشته باشد (منظورم قرض گرفتن از کتاب‌خانه است. و البته محدود بودن ممکن است فقط باور ذهنی به زودگذر بودن امکان داشتن کتاب از کتاب‌خانه باشد) ان وقت رغبت‌اش برای خواندن کم‌تر می‌شود.
البته این دلیل به احتمال زیاد دلیل اصلی نیست!

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home