شنبه، آذر ۰۵، ۱۳۸۴

سلطه جويي

(از وبلاگ ناشناخته‌ها)

مرد کوری زیر درختی نشسته بود. پادشاه و همراهانش راه شهر را گم کرده بودند. پادشاه به نزد مرد آمد و دستی به پای او کشید : آقا، راه پایتخت به کدام سو ست؟ نخست وزیر به دنبال او آمد: مرد، راه پایتخت به کدام سو ست؟ سپس گماشته ای از راه رسید و یکی زد پس گردن مرد کور: ابله، راه پایتخت به کدام سو ست؟پس از آن که گروه سلطنتی همه رفتند، مرد زد زیر خنده....

ادامه مطلب

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home