دوشنبه، آبان ۰۹، ۱۳۸۴

قسمتهايي از كتاب «علم و اعتقاد»، از آلبر ژاكار(بيولوژيست) و ژاك لاكارير(اديب و اسطوره ‌شناس)، ترجمه دكتر عبّاس باقري، منتشر شده توسّط نشر ني، كه در حال خواندنش هستم (اينها قسمتهايي از گفتگوي آزاد اين دو شخص هستند كه من به ترتيب اشخاص آورده‌ام. به همين دليل است كه هر بند با ديگري لزوماً ارتباط معنايي ندارد):

ژاكار:

- معنا، بدون مفهوم، امكان واكنش فوري را فراهم مي‌آورد، نه فهميدن را.

- آفريننده واقعي كسي است كه آفريده‌هايش رفتاري پيش‌بيني نشده داشته باشند.

- انسان براي اطمينان خاطر خود نژادگرا است. مي‌گويند:« من مثل اين مردم نيستم، با آنها فرق دارم، پس از آنها برترم.» واقعيّت متفاوت بودن به طرز نيرنگ‌آميزي به توهّم برتر بودن تبديل مي‌شود. و اين بسيار اطمينان‌بخش است! زنداني دژ مستحكم خوار شمردن ديگران، اگر همرا با ميهن‌پرستي اغراق‌آميز هم باشد، ديگر نقص نخواهد داشت! با اين خطر بايد در هر فرصتي مبارزه كرد، حتّي اگر اين مبارزه كم‌اثر به نظر آيد.

- اين واژه ] استعداد طبيعي[ يك سمّ حقيقي است. به كسي گفتن كه استعداد طبيعي دارد، فهماندن به ديگري است كه آن را ندارد، و حال آن كه جز در مورد كودك بيماري كه مغزش كار نمي‌كند، هيچ كس ظرفيّت عقلاني و مغزي كسي را نمي‌داند.

- جهان، اگر ما آن را نبينيم زيبا نيست. من اين نكته را زماني در صحرا دريافتم: شب است و هوا سرد. ستاره‌ها مي‌درخشند. شما غرق در زيبايي مي‌شويد. چرا اين صحنه زيبا است؟ پاسخ بديهي است. زيرا شما آنجا هستيد. اين نكته از لحاظ ديدگاه ما در برابر خطرهاي كنوني كه بشر را تهديد مي‌كند، بي‌نتيجه نيست. ما حق نداريم بگذاريم بشريّت خودكشي كند، چنين كاري بي‌بهره كردن كائنات از زيبايي است.

- معيوب بودن يعني چه؟ يعني كساني كه عادّي‌اند به چشم خوب او را نگاه نمي‌كنند. امّا عادّي بودن يعني چه؟ معيوب كسي است كه تمام كارهايي را كه ديگران انجام مي‌دهند نمي‌تواند انجام دهد، امّا احتمالاً كارهايي را مي‌تواند انجام دهد كه ديگران از عهده انجام آن برنمي‌آيند......

در واقع فهم عميق نمي‌تواند سريع باشد. آنكه زود مي‌فهمد، كسي است كه نمي‌تواند بفهمد كه هنوز واقعاً نفهميده است.

- هوشمندي، طرح پرسشها و هرگز قانع نشدن به پاسخها است. هوشمند شدن بنايي است بي‌پايان، و لذا بيهوده است كه بخواهيم نتيجه كوتاه مدّت آن را با رقم بسنجيم.

- انسان وقتي سرنوشتي تحمّل‌ناپذير دارد، نبايد زير بار آن برود.

- به يك آدم بيكار بايد گفت « ما به تو نياز داريم»، به همه طردشدگان بايد گفت « ما به شما نياز داريم»، نه از راه ترحّم، نه از راه نيكدلي، بلكه تنها براي آن كه اين يك واقعيّت است.

لاكارير:

- روابط دين‌پژوهي و علم هميشه ستيزه‌گرانه بوده است.

- اگر سرانجام، ديد جامع علم ما را به جايي ببرد كه ناپايداري، پيش‌بيني‌ناپذيري، بي‌ ‌يقيني نام دارد، زندگاني روزمرّه ما برعكس مستلزم پيش‌بيني و ثبات و يقين است.

- هيچ جا به انسان نمي‌آموزند كه پرسشهاي درست مطرح كند. هنر طرح پرسشهاي نادرست يا نامناسب، پرسشهايي كه دانايي‌هاي زمانه امكان پاسخ به آنها را نمي‌دهد، ظاهراً هنري است جزء تاريخ بشريّت.


0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home