شنبه، مهر ۱۶، ۱۳۸۴

رمضان المبارك

يادش به خير ماه رمضان، آن وقتها كه بچه‌سال بوديم. وقتي همه چيز مستحب بود و واجبات حريم بزرگسالها بود. اگر روزه‌اي مي‌گرفتيم، يا قرآن مي‌خوانديم، فارغ بوديم از ارزش واقعي آن، چشممان به دهان بزرگها بود كه بگويند چه بچه خوبي، چه كار خوبي، آفرين... يادش به خير كه چه خوش بوديم به اين حماقت و چه لذّتي داشت ندانستن و نفهميدن.

امّا خارج از بچّگي ما، مردم هم حال و هوايي داشتند متفاوت با آْنچه امروز دارند. اغلب روزه‌دار بودند و رعايت حريم روزه‌داري باز مي‌داشت آنها را از حرمت‌شكني‌هايي كه در مواقع ديگر مرتكب مي‌شدند. كاسب منصف‌تر بود، معلّم مهربان تر، كارمند وظيفه‌شناس‌تر و مردم نسب به هم راعي‌تر. رياكاري البته زينت جاوداني دينداري است، امّا ريا كمتر بود در آن وقت و شايد به همين خاطر بود كه حال شهر در رمضان فرق داشت با مواقع ديگر.

حيف كه آن دوره گذشت. گذشت آن زماني كه رمضان ماه الفت و معنويّت بود. مردمي كه قرنها اسلام را به عنوان كيش برگزيده زندگاني انتخاب كرده بودند، وقتي عمده فساد و ظلم را از آنها ديدند كه فرياد مسلماني‌شان از همه گوش‌خراش‌تر بود، تك‌تك يا گروه‌گروه از اسلام عملي برگشتند. شايد راضي نشدند به برداشتن عنوان مسلماني از خود، امّا واجبات و محرّمات دين را ديگر وقعي ننهادند و دين تهي از واجبات دين نيست، پيكري است عقيم و رخوت‌زا.

كار به آنجا رسيده كه آنها كه بيشتر از خدا (و «بندگان برگزيده‌اش») مي‌ترسند، به دنبال كنج خلوتي مي‌گردند براي روزه‌خواري يا آتش كردن يك سيگار. آنها هم كه جري‌ترند، روزه‌خواري عيان را ديگر مايه تعزير و نهي نمي‌بينند. آيا اوضاع بهتر خواهد شد؟ نمي‌دانم. نمي‌توانم تصوّر كنم چه عاملي بايد دوباره آن فضا را و آن نگاهها را برگرداند. آيا آن وضع خوب بود؟ نمي‌دانم. اين را هم نمي‌دانم. ولي اين را مي‌دانم كه لا‌اقل لذّت و آرامش و امنيّت بيشتري داشت نسبت به امروزمان. آرامشش شايد تخديري بود كه غفلتش ما را به وضع كنوني‌مان رساند و اين را نمي‌توان منكر شد كه وضع فعلي ما هر چه كه هست، مولود و معلول گذشته ما است. نمي‌توانم به قطع بگويم كه آن خوب بود. امّا به يقين مي‌دانم كه اين بد است.

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home