چهارشنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۸۴

پايان تابستان

خيزيد و خز آريد که هنگام خزان است

باد خنک از جانب خوارزم وزان است

آن برگ رزان بين که بر آن شاخ رزان است

گويي به مثل پيرهن رنگ رزان است

دهقان به تعجب سر انگشت گزان است

کاندر چمن و باغ نه گل ماند و نه گلنار

(منوچهري دامغاني)

خداحافظ تابستان عزيزم. گرماي بي‌نيرنگ تو را پشت‌سر مي‌گذارم و وارد خنكاي خدعه‌گر پاييز مي‌شوم، كه هر بار با وعده و وعيد شروع مي‌شود و نهايتاً با تلخكامي به استقبال زمستان مي‌رود.

شروع پاييز چيز قشنگي برايم نيست. اگرچه هميشه شروع سال تحصيلي برايم جالب بوده و هست، امّا آمدن پاييز مجموعاً چيز دلنشيني نيست. ترافيك تهران ناگهان چندين برابر مي‌شود، آلودگي هوا زياد مي‌شود، ساعتها را عقب مي‌كشند، طول روز كوتاه مي‌شود(اين يكي از همه بيشتر حالم را مي‌گيرد) و آفتاب كم‌كم مايل و مايل‌تر مي‌تابد و حالتي بيمارگونه پيدا مي‌كند، آن طور كه شايسته پاييز است. تغييرات طبيعت البتّه زشت نيستند. همراه شدن آنها با موج حماقت و بدكاري آدمها است كه باعث افسردگي مي‌شود. آن قدر بدكاري و آلودگي آدمها در پاييز زياد مي‌شود كه حتّي رنگهاي مسحور‌كننده برگها روي چنارهاي خيابان وليعصر، يا زيبايي باران پاييزي هم نمي‌تواند فكر آدم را ( يا لا‌اقل فكر من يكي را) از آلودگي هوا و ترافيك بي‌امان و كز كردن و لرزيدن كودكاني كه گدايي مي‌كنند و چيزهاي ديگر منحرف كند (عجب جمله طولاني‌اي شد).

انتخاب واحدم را كرده‌ام. اگر مشكل خاصّي پيش نيايد، بايد بروم با استاد راهنمايم صحبت كنم براي رسمي كردن پروژه‌ام. احتمالاً خواهد گفت: بزمجه تا حالا كدوم گوري بودي؟ (البتّه نه با اين صراحت). من هم كم نميارم و كارهايي را كه در تابستان براي پروژه كرده‌ام و ايده‌هايي را كه دارم برايش توضيح مي‌دهم و دست آخر استادم مي‌فهمد كه قدر دانشجويي مثل من را بايد دانست و بايد او را (يعني بنده را) تشويق كرد و به ادامه كار راغب كرد و اين كه روشهاي تنبيهي و فلك كردن دانشجوها ديگه قديمي شده (اين را محض خنده نوشتم، هِر هِر هِر).

پاييز خوبي را آروزومندم براي همه، و خودم هم در ميان همه.


Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home