سه‌شنبه، شهریور ۲۲، ۱۳۸۴

بي‌خوابي

• من آدم كج‌خلق و بداخلاقي هستم، بنابراين شما قضاوت كنيد: به جبر شرايط كاري مجبور شده‌ام شب‌كار و روزخواب بشوم. نظير اين مشكل را پارسال كه روي مراحل پاياني پروژه ليسانسم كار مي‌كردم هم داشتم. روزها خانه شلوغ است. نمي‌شود به راحتي تمركز داشت. خانه ما هم سر يك پنج راه است و در ضمن بوق زدن سر پنج‌راه مستحبّ مؤكّد است. در ضمن زير خانه ما دو تا بقّالي هست كه از خروس‌خوان صبح تا نيمه‌شب كاميونها و وانتهاي توزيع كننده مي‌آيند و مي‌روند. خداوند چنين خانه‌اي را در بهشت برين هم نصيب هيچ مخلوقي نفرمايد و ما را هر چه سريع‌تر از اينجا خلاصي دهد به مكاني بهتر.

حالا كه سال تحصيلي داره شروع مي‌شه اين حقير سعي دارد برنامه خواب و كارش را به روال عادّي برگرداند كه الحق كاري است بس دشوار و آدم را به چيز خوردن مي‌اندازد كه چرا اصلاً از اوّل برنامه خوابم را به هم زدم. خداوند نظر لطفي كرد و سر شب خوابمان گرفت. رفتيم با هزار اميد و آرزو به اهل بيت شب‌خوش عرض كنيم كه بزرگي فرمود: من خوابم نمي‌بره، تو رو خدا نخواب!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ما نيز البتّه عذرها آورديم و دليلها اقامه كرديم، ولي مگر بر قلب سخت او اثر كرد؟ باري، آزارها بر ما روا داشت و شكنجه‌ها نمود تا نخوابيم و اين فرصت اكازيون از غيب رسيده را تباه كرد و سپس رفت. ما هم برخاستيم تا جهت رفع بدخوابي گردشي در فضاي خانه كنيم و در ضمن به آن بزرگوار معترض شويم كه اي غدّار، از چه رو خواب نوشين بر من حرام كردي و حلاوت غنودن شبانه به جفاكاري از من بستدي، كه ديديم آن نابه‌كار بر بستر است و چنان بر اثر خرناسهاي نامبارك شكمش در تلاطم افتاده كه انگار هرگز بيداري را تجربه نكرده و عارض تابناك خورشيد را نظاره نكرده. اكنون با دلي شكسته و قلبي مكدّر، ناكام مانده از خواب ناز نشسته‌ايم و اين سطور را سياه مي‌كنيم، باشد كه مردمان خوانند و دانند از احوال ما و آن ستمها و شدايد كه بر ما برفت.

• ديروز رفتيم اين فيلم «خيلي دور، خيلي نزديك» را ديديم، در سينما خرچنگ(ببخشيد، فرهنگ). اگر اين فيلم را نديده‌ايد پيشنهاد مي‌كنم حتماً برويد و آن را در سينما ببينيد. اصولاً ديدن فيلم در سينما تجربه‌اي متفاوت است، مخصوصاً اگر فيلمي داراي مؤلّفه‌هاي خاصّي باشد، مثل موسيقي متن خوب يا جلوه‌هاي ويژه خوب، كه ديدن فيلم در خانه نتواند آن مؤلّفه‌ها را به درستي نمايان كند. اين فيلم هم براي ديدن در سينما حدّاقل اين دو ويژگي را دارد كه اوّلاً موسيقي متن بسيار زيبايي دارد (ساخته محمّدرضا علي‌قلي) و ثانياً صدابرداري نسبتاً خوبي دارد ( نه در حدّ دوئل، ولي خوب). خود فيلم هم ارزش ديدن دارد و بنابر تنفّر شديدي كه من نسبت به تعريف كردن داستان فيلمها دارم، داستان فيلم را برايتان تعريف نمي‌كنم. برويد ببينيد و حالش را ببريد.

• تابستان آخرين نفسهايش را مي‌كشد (آخي). تابستان خوبي داشتم، با وجود همه تلخيهايي كه برايم در بر داشت. اميدوارم پاييز بهتري هم پيش رو داشته‌باشم. تا به حال پاييز خوب خوب نداشته‌ام. خداي تعالي به خير كناد. آمّين.

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home