جمعه، تیر ۱۷، ۱۳۸۴

وقايع اتّفاقيّه

در دوران جواني يك بار داستان كوتاهي ‌خواندم از «عزيزنسين»، نويسنده ترك، كه درباره يك آقاي ذاتاً دزد بود. ماجراي اصلي داستان يادم نيست، ولي اين توصيف «عزيزنسين» از آن آقا را خوب يادم هست: آن قدر دزد بود كه اگر يك روز كسي را پيدا نمي‌كرد تا لختش كند، از يك جيب خودش پول درمي‌آورد و مي‌گذاشت در جيب ديگر خودش. گاهي به مناسبتهاي مختلف ياد آن تشبيه «عزيزنسين» مي‌افتم. از جمله وقتي كه خبر (البتّه تأسّف‌آور) انفجارهاي لندن را شنيدم. كدام آدم عاقلي پيدا مي‌شود كه عامل اين انفجارها را، آن هم درست وقتي كه جناب بلر در اجلاس هشت تشريف دارند، خود دولت انگليس نداند؟ چه بهانه‌اي بهتر از اين براي مظلوم‌نمايي در چشم اهل دنيا و منحرف كردن حواسها از مسير مذاكرات و احياناً تغيير دادن ماهيّت و موضوع بحثها در اين اجلاس؟ اگرچه به قول مامان‌نيلو « ترور همه جاي دنيا بد است و همه جا به مساوات دل آدم را بايد به درد بياره.» ، ولي حساب قربانيها را نبايد با عاملان يكي كرد و اگر اين كار را بكنيم دقيقاً همان مسير فكري‌اي را رفته‌ايم كه آنها(عاملان جنايت) مي‌خواهند. من هم علم غيب ندارم كه با قطعيّت بگويم « كار، كار خود انگليسيهاي ..... است.» (جاهاي خالي را با كلمات نامناسب پركنيد.)، ولي منطقي كه فكر كنيم و سابقه ملّت و دولت شريف انگلستان را در نظر بگيريم، آيا احتمال قوي‌تري هم وجود دارد؟ يادمان باشد كه دولت انگليس هماني است كه سالهاست زخم كهنه‌اي به نام ايرلند شمالي را بغل گوش خودش باز نگه داشته و هر چند وقت يك‌بار آن را فشار مي‌دهد تا كمي موادّ منفجره و آشوب خياباني و غوغاي رسانه‌اي از آن بيرون بريزد. به دليل همين جور خصائل والاي انگليسيها است كه وقتي بحث از مشكلات امنيّتي و سياست داخلي و خارجي انگلستان مي‌شود من بي‌اختيار ياد همان داستان «عزيزنسين» مي‌افتم. اگر با نظر من مخالفيد خيلي خوشحال مي‌شوم نظرتان را در كامنتها بگذاريد.

فريدون ناصري مرحوم شد. من نمي‌شناختمش، ولي چندين سال بود كه مي‌شنيدم روي كاغذ رهبر اركستر سمفونيك مادر مرده تهران است(بود) و با وجود اين كه به دليل كهولت و بيماري نمي‌توانست به اداره و تعليم ورهبري اركستر بپردازد، حاضر هم نبود كه از اين سمت كناره گيرد و كار را به دست ديگران بسپارد. به عنوان يك دوستدار جدّي موسيقي سمفونيك كه از ضعف و بيماري چندين ساله اركستر سمفونيك تهران خيلي ملولم، درگذشت ايشان را به همه دوستداران موسيقي جدّي(كه حدّاقل يكي دو نفرشون خواننده‌هاي اين وبلاگ هستند) تسليت عرض مي‌كنم و از خداوند براي مرحوم فريدون ناصري طلب غفران و رحمت دارم. اميدوارم يكي از رهبران خيلي خوب ايران، مثلاً ايرج صهبايي، اداره و رهبري اركستر را به دست بگيرد و اجراهاي اركستر سمفونيك تهران از نظر كيفيّت و تعداد رشد كند و خود اركستر هم ساماني بگيرد. خدا را چه ديديد، شايد يك روز رهبران و سوليست‌هاي درجه‌يك دنيا را ديديم كه با اين اركستر همكاري مي‌كنند و اجرا دارند.

1 Comments:

At پنجشنبه, دی ۰۵, ۱۳۸۷ ۱:۰۹:۰۰ بعدازظهر, Blogger Leyla said...

الان نظرت درمورد رهبر خوب ارکستر سمفونیک چیه ؟

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home