چهارشنبه، مرداد ۰۵، ۱۳۸۴

گروه فیزیک من

توی سایت کامپیوتر گروه فیزیک نشسته‌ام. استادم(دکتر گشتاسبپور) رفته تا سری به خانه اش بزند و برگردد. فایلهای فیزیک محاسباتی دانشجوهای ترمهای قبل را مرور می‌کنم. هر جا لازم باشد کامنت اضافه می‌کنم یا غلطها را تصحیح می‌کنم. ساعت پنج دقیقه به ده شب است. به خانه نگفته‌ام که دیر می‌روم. خودم هم نمی‌دانستم که کار این قدر طول خواهد کشید. گلايه‌ای ندارم. تا به حال در چنین ساعتی از شبانه‌روز در گروه فیزیک نبوده‌ام، آن هم تقریباً تنها. شاید تک وتوک دانشجوهای دکترا در طبقه اوّل باشند. در طبقه سوّم من تنها هستم. فقط صدای فن کامپیوترها و کولر گازی است و گاهي ماشيني كه از بلوار جلوي دانشگاه رد مي‌شود. به جز آنها صدایی نیست. راهروهای میان دفترهای استادها تاریک است و ساکت. کمی در راهروی طبق سوّم راه رفتم، در تاريكي و سكوت. نمی دانم چرا یاد شب قبرستان افتادم.

وقتی بزرگ شدم، برای خودم گروه فیزیکی می‌سازم که شبها توی آن بنشینم یا راه بروم و تنها باشم، با چراغهاي خاموش، بدون حضور دانشجوهای علّافی که مشغول پسربازی و دختر بازی شوند، بدون استادهای پرمدّعایی که دلشان به حال دانشجوها نمی‌سوزد (همه را نمی‌گویم)، و بدون سرخر.

توی سایت نشسته‌ام. ساعت ده شب است. اهل بیت حتماً نگرانند. بگذار نگران بمانند.... عيد همه مبارك.

تبريكات فائقه

اين عيد بزرگ را به همه، مخصوصاً به همه خانمها، مخصوصاً به همه مادرها، مخصوصاً به مادرهاي خوب تبريك مي‌گويم. اين هم عيدي براي همه(!!!!!!!) از طرف آقاي مصباح يزدي:




دوشنبه، مرداد ۰۳، ۱۳۸۴

نفرين

لعنت به هرچه كلاهبردار و دزده. لعنت به هرچي آدم فاسد و هوسبازه. لعنت به فقر، به تنبلي، به بي‌عرضگي. لعنت بر هركس كه از امكاناتي در زندگيش بهره برده و راه بهره ديگران را مي‌بندد. لعنت به هركس كه اين را ندارد: تعهّد را.

شنبه، مرداد ۰۱، ۱۳۸۴

خسته نباشم



چهارشنبه، تیر ۲۹، ۱۳۸۴

در جستجوي دم خروس

اوّلش گفتند اكبر گنجي اعتصاب غذا كرده. ما كه اين بابا رو نمي‌شناسيم، فقط مي‌دانيم آدم مهمّيه و به خاطر نوشته‌هايش زنداني شده و .... يك مدّتي گذشت، چند تا عكس از او در اينترنت پخش شد، كه (گفتند) اين عكسها مربوط به روز سي‌وچهارم اعتصاب غذا است(حوصله لينك گذاشتن ندارم، برويد بسرچيد خودتان). دو سه روز بعد يكي‌دوتا عكس ديگه منتشر شد. فقط خدا مي‌داند و ناشر عكسها، كه اين تصاوير واقعي بودند يا معجزه ‌Adobe . چند تاي اوّلي كه بدجوري توي ذوق مي‌زد. همه شروع كردند به حمايت از گنجي و فحش دادن و محكوم كردن، كه آهاي، مگه اين بابا شهروند نيست؟ جرمش چيه؟ چرا اين قدر آزارش مي‌دين .... انواع و اقسام آدمها و گروهها هوار كشيدند و چند ميكروتجمّع اعتراض‌آميز هم برگزار شد. عكسها مشكوك بودند، خبرها يك‌طرفه، حاميان گنجي بدسابقه و افسرده، وارثان مرگش بسيار و... ابطحي كه معاون رئيس‌جمهوراست خودش را جر داد، ولي خاتمي ككش هم نگزيد و مشغول شام آخر و مراسم الوداع و غيره بود. نيك‌آهنگ كوثر و مهاجراني و ديگراني كه همكار گنجي بوده‌اند پيشاپيش فاتحه‌اش را هم خوانده‌اند و بعضي ديگر آزادي‌اش را خواهانند.

حالا جناب قاضي مرتضوي اعلام كرده‌اند كه اكبر گنجي براي عمل جرّاحي مينيسك زانو به بيمارستان ميلاد منتقل شده!!!!!!!!!!!!!!!!!!! مينيسك زانو؟ آخه يكي نيست بگه مينيسك زانوي يك آدم چطور توي سلول انفرادي پاره مي‌شه؟ چرا توي اين شرايط براي عمل مينيسك بايد بره؟ از كي تا حالا حكومت درمانهاي غير ضروري زندانيان را متقبّل مي‌شود؟ از اون طرف روزنامه كيهان نوشته كه اعتصاب غذاي گنجي به تحريك شيرين عبادي بوده و سر گنجي رو گول ماليدن و حالا كه فهميده اينجوريه، ديگه اعتصابشو شكسته و ...

خدايا! اينها كه هيچ كدام دروغ نمي‌گن، پس چرا من فكر مي‌كنم همه‌شون دروغ مي‌گن؟

سه‌شنبه، تیر ۲۸، ۱۳۸۴

همگرايي

تعدادي از بهترين فيزيكدانان بلاگر، وبلاگ جمعي جديدي را راه انداخته‌اند كه مطمئنّم خواندنش براي همه، و به طور خاص براي دوستان فيزيكدانم جالب خواهد بود. به وبلاگهاي دو نفر از اين جمع پنج نفره قبلاً لينك داده‌ام: وبلاگ Preposterous Universe كه متعلّق به Sean Carroll است و وبلاگ Orange Quark، متعلّق به Mark Trodden .

Sean در وبلاگ خودش نوشته كه به جز مسائل خيلي شخصي كه نتواند در اين وبلاگ گروهي بنويسد، از اين پس تمامي پستهاي خود را در همانجا خواهد گذاشت ( و البته مي‌گويد براي چنان موارد خاصّي مثالي به ذهنش نمي‌رسد.). Sean Carroll يكي از محبوب‌ترين فيزيكدانان جامعه بلاگرها است و فيزيكدان بسيار برجسته‌اي هم به شمار مي‌رود كه در حال حاضر استاديار دانشگاه شيكاگو است. بقيه اعضاي اين وبلاگ گروهي هم همگي اساتيد جوان فيزيك نظري در نقاط مختلف آمريكا هستند و همگي روي شاخه‌هاي مربوط به ذرّات بنيادي، گرانش و كيهان‌شناسي كار مي‌كنند. خواندن وبلاگهاي انفرادي هر يك از آنها بسيار جالب است و حالا كه اين گروه در كنار هم قرار گرفته‌اند، قطعاً مطالب جالب‌تري هم در پيش است.

اميدوارم به زودي چنين حركتهايي را در جامعه علمي كشور خودمان هم ببينيم.

یکشنبه، تیر ۲۶، ۱۳۸۴

كاربري گرماي هوا

هوا خيلي گرم شده. مغز آدم هم مي‌پزه. البتّه اينجانب هرگز شكوه‌اي از گرمي هوا نداشته‌ام. علّتش هم اين است كه به هر صورت فصل گرما را به فصل سرما ترجيح مي‌دهم. حالا اگه گفتين هواي به اين گرمي به چه دردي مي‌خوره؟ به درد اين كه بريم استخر؟ بريم بستني بخوريم؟ تنيس؟ كوه؟ بريم شمال؟ كيش چطور؟ بريم ويلاي لواسان؟ اسكانديناوي هم الآن هواش خوبه. چطوره بريم سينما؟ بعدش هم بريم پيتزا بخوريم. نه، هوا خيلي گرمه. بهتره توي خونه زير باد كولر بشينيم و برنامه كودك نگاه كنيم.

نه! همه اين كارها را با گرماي معمولي هوا هم ميشه انجام داد و حالشو برد. فقط يك كاره كه توي همچين آفتابي واقعاً حال ميده و تو هيچ شرايط ديگه‌اي اين قدر حال نميده. اگه گفتين اون كار چيه؟ بهتون ميگم: يه لگن گنده رو پر از لباسهاي چرك كنيد، بشينيد شالاپ‌ شالاپ بشوريدشون، بعد پهنشون كنيد زير آفتاب كه خشك بشن. خداييش اين قدر حال ميده كه نگو. من خودم امروز اين كارو كردم. هر كي تاحالا اين كارو نكرده زود بره از فرصت استفاده كنه تا هوا خنك نشده. غفلت موجب پشيمانيه!!!!!

جمعه، تیر ۲۴، ۱۳۸۴

«واي بر ما »

دوست بسيار عزيز و البتّه يقه‌سفيدي دارم كه مدّتي است براي تحصيل علم جلاي وطن كرده و در ميهن اسلامي ديگري ساكن است. چند روز پيش ايميلي برايم (و براي خيلي از دوستان ديگر) فرستاد با عنوان « واي بر ما». مضمون و محتواي اين ايميل را برايتان مي‌نويسم:

جمعيّت مسلمانان جهان : 1.2 ميليارد نفر.

برندگان مسلمان جوايز نوبل (غير از صلح) در طول تاريخ :

Physics: 1979 - Abdus Salam

Chemistry: 1999- Ahmed Zewail

Medicine: 0

Economics: 0

Literature: 1988 - Najib Mahfooz

در مقابل، جمعيّت يهوديان سراسر جهان: 14 ميليون نفر.

برندگان يهودي جوايز نوبل (غير از صلح) در طول تاريخ :

Physics:

1907 - Albert Abraham Michelson

1908 - Gabriel Lippmann

1921 - Albert Einstein

1922 - Niels Bohr

1925 - James Franck

1925 - Gustav Hertz

1943 - Gustav Stern

1944 - Isidor Issac Rabi

1952 - Felix Bloch

1954 - Max Born

1958 - Igor Tamm

1959 - Emilio Segre

1960 - Donald A. Glaser

1961 - Robert Hofstadter

1962 - Lev Davidovich Landau

1965 - Richard Phillips Feynman

1965 - Julian Schwinger

1969 - Murray Gell-Mann

1971 - Dennis Gabor

1973 - Brian David Josephson

1975 - Benjamin Mottleson

1976 - Burton Richter

1978 - Arno Allan Penzias

1978 - Peter L Kapitza

1979 - Stephen Weinberg

1979 - Sheldon Glashow

1988 - Leon Lederman

1988 - Melvin Schwartz

1988 - Jack Steinberger

1990 - Jerome Friedman

1995 - Martin Perl

1995 - Fredrick Reines

1996 - Douglas D. Osheroff

1996 - David M. Lee

1997- Claude Cohen-Tannoudji

2000 - Zhores I. Alferov

2003 - Vitaly Ginsburg

2003 - Alexei Abrikoso

2003 - Ginzburg, Vitaly L.

2004- Gross, David J.

Chemistry:

1905 - Adolph Von Baeyer

1906 - Henri Moissan

1910 - Otto Wallach

1915 - Richard Willstaetter

1918 - Fritz Haber

1943 - George Charles de Hevesy

1961 - Melvin Calvin

1962 - Max Ferdinand Perutz

1972 - William Howard Stein

1977 - Ilya Prigogine

1979 - Herbert Charles Brown

1980 - Paul Berg

1980 - Walter Gilbert

1981 - Roald Hoffmann

1982 - Aaron Klug

1985 - Albert A. Hauptman

1985 - Jerome Karle

1986 - Dudley R. Herschbach

1988 - Robert Huber

1989 - Sidney Altman

1992 - Rudolph Marcus

1994 - Olah, George A.

1998 - Kohn, Walter

2000 - Alan J. Heeger

2004- Rose, Irwin

2004- Hershko, Avram

2004- Ciechanover, Aaron

Medicine:

1908 - Elie Metchnikoff

1908 - Paul Erlich

1914 - Robert Barany

1922 - Otto Meyerhof

1930 - Karl Landsteiner

1931 - Otto Warburg

1936 - Otto Loewi

1944 - Joseph Erlanger

1944 - Herbert Spencer Gasser

1945 - Ernst Boris Chain

1946 - Hermann Joseph Muller

1950 - Tadeus Reichstein

1952 - Selman Abraham Waksman

1953 - Hans Krebs

1953 - Fritz Albert Lipmann

1958 - Joshua Lederberg

1959 - Arthur Kornberg

1964 - Konrad Bloch

1965 - Francois Jacob

1965 - Andre Lwoff

1967 - George Wald

1968 - Marshall W. Nirenberg

1969 - Salvador Luria

1970 - Julius Axelrod

1970 - Sir Bernard Katz

1972 - Gerald Maurice Edelman

1975 - David Baltimore

1975 - Howard Martin Temin

1976 - Baruch S. Blumberg

1977 - Rosalyn Sussman Yalow

1978 - Daniel Nathans

1980 - Baruj Benacerraf

1984 - Cesar Milstein

1985 - Michael Stuart Brown

1985 - Joseph L. Goldstein

1986 - Stanley Cohen [& Rita Levi-Montalcini]

1988 - Gertrude Elion

1989 - Harold Varmus

1991 - Erwin Neher

1991 - Bert Sakmann

1993 - Richard J. Roberts

1993 - Phillip Sharp

1994 - Alfred Gilman

1995 - Edward B. Lewis

1997- Stanley B. Prusiner

1998 - Robert F. Furchgott

2000 - Paul Greengard

2002 - Robert H. Horvitz

2002 - Sydney Brenner

2004 - Axel, Richard

Economics:

1970 - Paul Anthony Samuelson

1971 - Simon Kuznets

1972 - Kenneth Joseph Arrow

1975 - Leonid Kantorovich

1976 - Milton Friedman

1978 - Herbert A. Simon

1980 - Lawrence Robert Klein

1985 - Franco Modigliani

1987 - Robert M. Solow

1990 - Harry Markowitz

1990 - Merton Miller

1992 - Gary Becker

1994 - Harsanyi, John C.

1997 - Scholes, Myron S.

2001 - Stiglitz, Joseph E.

2001 - Akerlof, George A.

2002 - Kahneman, Daniel

Literature:

1910 - Paul Heyse

1927 - Henri Bergson

1958 - Boris Pasternak

1966 - Shmuel Yosef Agnon

1966 - Nelly Sachs

1976 - Saul Bellow

1978 - Isaac Bashevis Singer

1981 - Elias Canetti

1987 - Joseph Brodsky

1991 - Nadine Gordimer

2001- Imre Kertesz

محتواي ايميل چنان بود كه ديديد. نظرتان چيست؟ هيچ كس نمي‌تواند انكار كند كه عداوت با مسلمانان در همه بلاد غير‌اسلامي وجود دارد، اين كه بوده‌اند افرادي مثل دكتر علي جوان (مخترع نخستين ليزر گازي) كه مستحقّ دريافت جايزه نوبل بوده‌اند و در حقّ آنها اجحاف شده و .... امّا ارقام به طور كلّي غير قابل قياسند. بنابراين من هم به همان عنوان كه دوستم انتخاب كرده، اكتفا مي‌كنم: واي بر ما.

پي‌نوشت بي‌ربط: لعنت بر هرچي‌ISP مزخرف و كلاهبرداره، از جمله آواگستر. براي آپ_لود كردن همين پست اعصابم را خرد كرد.

چهارشنبه، تیر ۲۲، ۱۳۸۴

اگر ایرانی ها اسپانسر بودند

سه‌شنبه، تیر ۲۱، ۱۳۸۴

مامان نوشي دور از جوجه‌هايش

اين وبلاگ خواننده‌هاي زيادي ندارد. نخواستم براي جلب خواننده به هر حيله و وسيه‌اي چنگ بزنم. گفتم اگر حرف حسابي بود كه بگويم و اگر توانستم درست بيان كنم، خواننده خودش مي‌آيد. با اين حال، همين جمع كوچك و بسيار عزيز خواننده‌هاي «مسير يك ذرّه» را دعوت مي‌كنم به شنيدن صداي مامان نوشي كه جوجه‌هايش را از او گرفته‌اند. من در مورد همسرش(همسر سابقش) چيز زيادي نمي‌دانم. نه پيش‌داوري مي‌كنم و نه حتّي محكوم. حتّي در اين شرايط دردناك، محكوم هم نمي‌كنم. دعواي خانوادگي بسيار پيچيده و خسارت‌بار است و من واقعاً اطّلاعات زيادي ندارم، مخصوصاً در مورد آن مرد. امّا درد اين زن از دوري كودكان خردسالش به نظرم حقيقي آمد. خودتان قضاوت كنيد، و اگر توانستيد، كمك.

دوشنبه، تیر ۲۰، ۱۳۸۴

لينكها ترميم شدند

قسمت لينكها ترميم شد. بعضي از لينكها را حذف و چند لينك خوب را اضافه كردم. اضافه كردن لينكهاي جديد راحت است، امّا لينكهايي كه واقعاً به جاهاي به‌دردبخور منتهي شوند راحت پيدا نمي‌شود. راستي به نظر شما، عنوان «لينكدوني» جالبتره يا «لينكها». اگه دليلي هم داريد بگيد. در كامنت به روي خلق باز است.

جكهاي پاستوريزه

از آن جايي كه من ذاتاً آدم خوش‌خلقي هستم، ولي به دليل رسالت رسانه‌اي مجبور شده‌ام در پستهايم بيشتر به مشكلات و معضلات اجتماعي بپردازم، و پيرو پست قبلي‌ام درباره سانسور، امروز تعدادي جك فيلتر شده برايتان مي‌گذارم. اين جكها را از كامنتهاي يك وبلاگ برداشته‌ام كه اسم و آدرسش را متعاقباً اعلام مي‌كنم. تعداد زيادي جكهاي نامناسب هم در آنجا بود كه سانسور كردم. هه! جكهاي زير صددرصد بهداشتي و قابل استفاده براي تمامي گروههاي سنّي (از الف تا ي) مي‌باشند. اگر همه‌شون باحال نبود لب و لوچه‌تون آويزون نشه. بالأخره سانسوره ديگه! هر چيزي رو كه نمي‌شه نوشت. در ضمن سليقه‌ها هم متفاوت است. جكي كه به نظر شما بي‌مزه است، ممكن است ديگري را از خنده دراز كند. حالا باز هم بشينيد بگيد سانسور بده.

يه لره مي‌ميره، شب اوّل قبر چهل و دو تا فرشته ميان بالاي سرش، دو تاشون سؤا‌ل مي‌پرسيدن، چهل‌تاشون سؤالها رو براي لره توضيح مي‌دادند.

يه شب يه بسيجيه به آسمان نگاه می‌کرده می‌بينه ستاره ها بهش چشمک می‌زنن. سرشو می اندازه پايين می‌گه استغفرالله.

يه روز يه ترکه داشته خلاف می رفته. پليس نگهش می داره ميگه : گواهينامه، کارت بيمه، کارت ماشين . ترکه ميگه : وااای...با همه اينا جمله بسازم؟

پیرزنه تو اتوبوس هی میگفته نی نای نی نای نی نای نای ، همه هم دست میزدن براش. بعد یهو دست میکنه تو کیفش دندوناشو در میاره ميذاره تو دهنش میگه نیاوران نیگه دار.

به يکی ميگن بچه ات اکس ميزنه ميگه اکس چي چيه؟ ميگن بابا همون قرصه ديگه که ميخورن ميرن فضا . اونم مياد خونه و يه دونه محکم ميزنه تو گوش بچه اش و ميگه پدر سگ اکس ميخوری؟ بچه هم ميگه نه بابا کی گفته ؟ باباهه ميگه خفه شو، ضر نزن، تو فضا ديدنت.

يه تركه وارد ورزشگاه آزادي ميشه، جلوي در با يه آشنا دست ميده، تو رودروايسي گير مي كنه مجبور ميشه با ۱۲۰ هزار نفر دست بده.

به يك تركه مي گن دخترتو به كي دادي؟ مي گه غريبه نيست دامادمونه!!!!

ترکه خودش رو به موش مردگی ميزنه گربه مياد می خوردش.

يه جانباز 40 درصد با يه جانباز 60 درصد ازدواج مي‌كنه، بچه شون شهيد ميشه!

از لره مي پرسن ساعت چنده؟ بلد نبوده ميگه بدو بدو كه داره ديرت ميشه!

يه روز يه تيكه كاغذ مي‌خوره تو سر تركه. تركه هم در جا مي‌ميره! كاغذ رو باز مي‌كنن مي‌بينن توش نوشته آجر!

تركه مي‌خواسته بميره بچه‌هاشو جمع مي‌كنه يكي يه دونه چوب كبريت مي‌ده مي‌گه بشكونيد! اونام ميشكونن. يه شاخه نازك ميده ميگه بشكونيد اونا باز ميشكونن. يه دسته‌بيل به هر كدوم ميده اونا ميشكونن. هفت تا دسته‌بيل ميده به هر كدوم، ميگه بشكونين، ميشكونن. باباهه شاكي ميشه ميگه حيف كه خريد وگرنه مي خواستم نصيحتتون كنم.

برقها ميره تركه يه قابلمه برميداره ميره دم خونه لره ميگه يه قابلمه برق دارين به من بدين لره ميگه:الاغ چرا ظرف پلاستيكي نياوردي برق نگيردت.

يه روز يه تركه ميره غواصي تو عمق 20 متري، يه كوسه مياد ازش ميپرسه آقا شما تركين ؟ ميگه از كجا فهميدي؟ ميگه چون كپسول آتشنشاني پشتته!

يه روز يه ترکه مياد تهران . تو خيابون وليعصر يه دختر خيلی تی تيش مامانی خوشگل می بينه ميره جلو ميگه ببخشيد اين دوست دختر که ميگن شماييد ؟

تركه زنش گم شده بوده، ميره به كلانتري اطلاع ميده. افسره نگهبان ازش ميپرسه: خوب مشخصات خانمتون چيه؟ تركه ميگه: يعني چي؟ مشخصات چيه؟! افسره بهش ميگه: ببين، مثلا خانوم من قدش بلنده، موهاش بوره، چشماش آبيه روشنه. تركه ميگه: خوبه همينو بدين.

يه روز يه ترکه يه بسته هزار تومنی ميشمره ۲۵۰ تومن کم مياره!!!

يه روز به يه ترکه ميگن يه جمله بساز که ۳ تا بيل توش باشه . می گه گابيل هابيلو با بيل کشت . ميگن خب يه جمله بگو که ۶ تا بيل توش باشه می گه نمی دونم گابيل هابيلو با بيل کشت يا هابيل گابيلو با بيل کشت . می‌گن خب حالا يه جمله بگو که ۷ تا بيل توش باشه . ميگه بيلميرم گابيل هابيلو با بيل کشت يا هابيل گابيلو با بيل کشت . ميگن حالا يکی بگو که ۸ تا بيل توش باشه . ميگه والله بيلميرم گابيل هابيلو با بيل کشت يا بیلعکس هابيل گابيلو با بيل کشت . ميگن حالا يکی بگو که ۹ تا بيل توش باشه . ميگه والله بيلميرم بیلخره گابيل هابيلو با بيل کشت يا بیلعکس هابيل گابيلو با بيل کشت .

ميدوني تركا چه طوري گردو مي شكونن؟؟؟ گردو رو ميزارن زير پاشون با آجر ميزنن تو سرشون.

تركه ميره سربازي بعد ۲ سال كارتشو كه بهش ميدن ميگه من از اينا داشتم گواهينامه مي‌خواستم.

يه ترکه ميره مکّه ميچسبه به خونه‌ی خدا. مردم جمع ميشن ببينن داره چی کار ميکنه انقد رفته تو حس ! ميرن جلو ميبينن داره با عجز و لابه ميگه: خدايا چرا مردی ؟ چرا مردی ؟؟؟!

افسره جلوي يك ماشين رو ميگيره، به راننده ميگه‌: جناب شما به خاطر بستن كمربند ايمني، پنجاه هزار تومن از طرف انجمن حمايت از ايمني راه‌ها جايزه برديد. حالا مي‌خوايد با اين پول چيكاركنيد؟ يارو ميگه: فكر كنم باهاش برم گواهينامم رو بگيرم! يك زنه كنار دستش نشسته بوده، ميگه: گوش نكنيد جناب سروان، اين شوهر من وقتي مسته يك بند چرت و پرت ميگه! تو صندلي عقب، يك جوونكي خواب بوده، ‌ازين سر و صدا بلند ميشه،‌ ميگه: من همون اول گفتم با ماشين دزدي نميشه فرار كرد!! يهو يك نفر از تو صندوق عقب داد ميزنه: ‌ببينم بالاخره از مرز گذشتيم يا نه؟!

يه تركه دستش نمي رسيده كمرشو بخارونه، آجر زير پاهاش ميزاره.

تركه تو مانور شركت ميكنه، اسير ميشه!

فيلم شام آخر اردبيل اکران ميشه همه با قابلمه ميرن سينما.

ترکه ميره دکتر ميگه هروقت ميخوابم خواب ميبينم با خرها فوتبال بازی ميکنم..دکتر:اين قرصها رو شبی يکی بخور... ترکه:ميشه امشب نخورم؟آخه امشب فيناله..

تركه ميميره، تو اون دنيا بهش ميگن: تو 2344.59 ركعت نماز بدهكاري و بايد بري جهنم! تركه ميگه: خوب اون 2344 ركعتش قبول، ولي ديگه اون 0.59 ركعتش ديگه چيه؟! بهش ميگن: اون مال نمازهاييه كه درست رو به قبله نخوندي، ضربدر كسينوس زاويه انحرافش كرديم.

گرگه ميره در خونه شنگول و منگول و حبه انگور زنگ خونشون را ميزنه ميگه درا وا کنين منم بزی مادرتون ... يهو مامان بزی سرشا از پنجره مياره بيرون ميگه : بچه ها نيستن بيا بالا !!

يک روز غضنفر خواب ميبينه بزرگترين نون بربري دنيا را خورده صبح که بلند ميشه ميبينه لاحافش نيست.

یکشنبه، تیر ۱۹، ۱۳۸۴

لطفاً بيشتر سانسور كنيد

من از اون آدمهايي نيستم كه بگم سانسور كلّاً چيز بدي هست. نهايتاً عقيده دارم سانسور كردن بعضي چيزها و بعضي از آدمهاي مريض لازمه. اين حرفها را كه بعضي‌ها مي‌زنند كه سانسور از بيخ و بن غلطه و بايد گذاشت مردم خودشون انتخاب كنند و مردم خودشون عاقلند و انتخاب مي‌كنند و... ، بيشتر شعارهاي عوام‌فريبانه مي‌دانم كه سياسيون براي رنگ كردن مردم مي‌زنند. تازه سياسيون درجه يك (يعني آنهايي كه دهنشان بوي شير پگاه نمي‌دهد و كلّه‌هايشان اندكي كار مي‌كند) هرگز از اين جور حرفها براي عوام‌فريبي استفاده نمي‌كنند و تكنيكهاي پيشرفته‌تري دارند.

اينها را گفتم، به عنوان مقدّمه. حرف امروزم اينه كه سانسورچي‌هاي محترم صدا و سيما با چه معيارهايي مي‌سانسورند؟ اصلاً فكر كردند كه قوانينشان براي سانسور كردن ربطي هم به عقل و شعور انسان داشته‌باشد؟ آخه اين با كدام عقل سالمي جور در مياد كه اگر آستين لباس خانومه توي فيلم چند سانت كوتاه‌تر از «حدّ مجاز» بود سانسورش كنند، آن هم با روشهاي محيّرالعقول: كوچك كردن كادر و يا گاهي شطرنجي كردن تصوير، يا اين كه دايلوگها را پخش كنند و تصوير در و ديوار را نشان دهند (به جاي تصوير نامناسب اصلي)، امّا در مقابل براي صحنه‌هاي خشن كه اثار مخرّبش ممكن است خيلي بيشتر و آزاردهنده‌تر باشد عملاً محدوديّتي نمي‌گذارند؟

چيزي كه تحريكم كرد اين فكرها را كه مدّتهاست در ذهن دارم، اينجا مطرح كنم، پخش چندمين باره فيلم Green Mile در شنبه‌شب و بعد‌ازظهر يكشنبه اين هفته بود. اين فيلم اصلاً خنده‌دار نيست، پس براي روز و شب عزا مناسب است!!!!!! از طرف ديگر بسيار هم خشن است و مضمون اصلي آن هم عقايد ماورائي و آبگوشتي آمريكايي در مورد يك سياهپوست عظيم‌الجثّه است كه قدرت اعجازي در رفع امراض دارد و حالا به اشتباه و به جاي ديگري محكوم به قتل فجيع دو دختربچه شده و در ليست انتظار جلوس بر صندلي الكتريكي است. بنابراين اين فيلم براي زمان عزاداري بسيار مناسب است، چرا كه هم بار تراژيك دارد و هم نشان مي‌دهد آمريكاييها چقدر بد هستند (و در ضمن نژادپرست) كه چنين پيغمبري را مي‌خواهند كباب كنند. از حق نبايد گذشت كه با وجود بنيان فكري ضعيفي كه اين فيلم دارد، بسيار خوش‌ساخت است و به همين دليل است كه خيلي‌ها را ديده‌ام كه از اين فيلم تعريف و تمجيد كنند. با معيارهاي صدا و سيما اين فيلم چيز زيادي براي سانسور كردن ندارد: يكي دو صحنه جيش كردن تام هنكس و شايد هم يكي دو جا لباسهاي كمي كوتاه‌تر از «حدّ مجاز» خانومها (كلّاً اين فيلم زياد خانم ندارد). نشان دادن اينها سلامت فكري مردم را به خطر مي‌اندازد و منافي عفّت عمومي است. امّا در مقابل، صحنه‌هاي فجيع اعدام با صندلي الكتريكي اصلاً مورد ندارند. اصلاً مردم بايد ببينند كه آمريكاييها چقدر بد و وحشي هستند. اين چه جور اعدام كردنه؟ روش اسلامي آن است كه اعدامي را از جرّثقيل آويزان كنيد.

هيچ عيبي ندارد كه مردم ببينند چطور كسي روي صندلي برقي ضجّه مي‌زند و مي‌سوزد تا آن كه بميرد، حتّي اگر آن شخص آتش هم بگيرد اشكالي ندارد. اينها هيچ اثر بدي روي ذهن و روان مردم ندارد. امّا وامصيبتا اگر آستين حاج‌خانم كوتاه باشد، يا يقه‌اش باز. اينجاست كه قيچي‌ها اسلام را نجات مي‌دهند.

دنيا به ما نمي‌خندد؟ خودمان چطور؟

جمعه، تیر ۱۷، ۱۳۸۴

وقايع اتّفاقيّه

در دوران جواني يك بار داستان كوتاهي ‌خواندم از «عزيزنسين»، نويسنده ترك، كه درباره يك آقاي ذاتاً دزد بود. ماجراي اصلي داستان يادم نيست، ولي اين توصيف «عزيزنسين» از آن آقا را خوب يادم هست: آن قدر دزد بود كه اگر يك روز كسي را پيدا نمي‌كرد تا لختش كند، از يك جيب خودش پول درمي‌آورد و مي‌گذاشت در جيب ديگر خودش. گاهي به مناسبتهاي مختلف ياد آن تشبيه «عزيزنسين» مي‌افتم. از جمله وقتي كه خبر (البتّه تأسّف‌آور) انفجارهاي لندن را شنيدم. كدام آدم عاقلي پيدا مي‌شود كه عامل اين انفجارها را، آن هم درست وقتي كه جناب بلر در اجلاس هشت تشريف دارند، خود دولت انگليس نداند؟ چه بهانه‌اي بهتر از اين براي مظلوم‌نمايي در چشم اهل دنيا و منحرف كردن حواسها از مسير مذاكرات و احياناً تغيير دادن ماهيّت و موضوع بحثها در اين اجلاس؟ اگرچه به قول مامان‌نيلو « ترور همه جاي دنيا بد است و همه جا به مساوات دل آدم را بايد به درد بياره.» ، ولي حساب قربانيها را نبايد با عاملان يكي كرد و اگر اين كار را بكنيم دقيقاً همان مسير فكري‌اي را رفته‌ايم كه آنها(عاملان جنايت) مي‌خواهند. من هم علم غيب ندارم كه با قطعيّت بگويم « كار، كار خود انگليسيهاي ..... است.» (جاهاي خالي را با كلمات نامناسب پركنيد.)، ولي منطقي كه فكر كنيم و سابقه ملّت و دولت شريف انگلستان را در نظر بگيريم، آيا احتمال قوي‌تري هم وجود دارد؟ يادمان باشد كه دولت انگليس هماني است كه سالهاست زخم كهنه‌اي به نام ايرلند شمالي را بغل گوش خودش باز نگه داشته و هر چند وقت يك‌بار آن را فشار مي‌دهد تا كمي موادّ منفجره و آشوب خياباني و غوغاي رسانه‌اي از آن بيرون بريزد. به دليل همين جور خصائل والاي انگليسيها است كه وقتي بحث از مشكلات امنيّتي و سياست داخلي و خارجي انگلستان مي‌شود من بي‌اختيار ياد همان داستان «عزيزنسين» مي‌افتم. اگر با نظر من مخالفيد خيلي خوشحال مي‌شوم نظرتان را در كامنتها بگذاريد.

فريدون ناصري مرحوم شد. من نمي‌شناختمش، ولي چندين سال بود كه مي‌شنيدم روي كاغذ رهبر اركستر سمفونيك مادر مرده تهران است(بود) و با وجود اين كه به دليل كهولت و بيماري نمي‌توانست به اداره و تعليم ورهبري اركستر بپردازد، حاضر هم نبود كه از اين سمت كناره گيرد و كار را به دست ديگران بسپارد. به عنوان يك دوستدار جدّي موسيقي سمفونيك كه از ضعف و بيماري چندين ساله اركستر سمفونيك تهران خيلي ملولم، درگذشت ايشان را به همه دوستداران موسيقي جدّي(كه حدّاقل يكي دو نفرشون خواننده‌هاي اين وبلاگ هستند) تسليت عرض مي‌كنم و از خداوند براي مرحوم فريدون ناصري طلب غفران و رحمت دارم. اميدوارم يكي از رهبران خيلي خوب ايران، مثلاً ايرج صهبايي، اداره و رهبري اركستر را به دست بگيرد و اجراهاي اركستر سمفونيك تهران از نظر كيفيّت و تعداد رشد كند و خود اركستر هم ساماني بگيرد. خدا را چه ديديد، شايد يك روز رهبران و سوليست‌هاي درجه‌يك دنيا را ديديم كه با اين اركستر همكاري مي‌كنند و اجرا دارند.

تفريحات سالم خريداريم

آقاجون دلمون پوسيد از بس چپيديم تو خونه و پاي كتاب و كامپيوتر و سيماي جمهوري اسلامي و ... نشستيم. اين رئيس‌جمهور منتخبتون كي مياد سر كار كه واسه ما تفريحات سالم و ورزش رايگان و از اين جور چيزها جور كنه؟ بابا ما هم جوونيم، اگه نگم دل داريم، انرژي كه زياد داريم خالي كنيم. يه وقت مي‌تّركيم كار دست ملّت ميديما! به اين آقاي خاتمي(رئيس‌جمهور سابقاً محبوب ) بگين زودتر پلاسش رو جمع كنه بره كنار بلكه رئيس‌جمهور خوشگلتون بياد همه چيزو روبه‌راه كنه . هه!!!

من نمي‌خوام در اين رسانه فراگير اسم بعضي‌ها را ببرم( بابا رسانه). ولي اون آقايي كه قرار بود براي تابستون پايه باشه با هم جنبش نرم‌افزاري در بكنيم خودش با اون گوشتكوبش يه زنگي به من بزنه. در غير اين صورت هر چي دلم بخواد در همين وبلاگ وزين بارش مي‌كنم. گفته باشم.

• عكس زير را قبلاً از سايت Photo.net گرفتم. ضمن قرائت فاتحه رؤيت فرماييد:



چهارشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۴

دو پروژه عظيم

ديشب بعد از مدّتها يك برنامه واقعاً خوب كه ارزش ديدن داشته باشد از شبكه چهار پخش شد: يك فيلم مستند( و البتّه با ساخت كاملاً حرفه‌اي) درباره يك پروژه خيلي عظيم در مركز شهر بوستون( يا به قول خود آمريكاييها « باستن»). اين پروژه كه اسمش ‌Big Dig (به محني حفّاري گنده) است، شامل احداث چندين خط تونل عظيم بوده كه براي بهسازي و نوسازي مركز شهر Boston انجام شده‌. بعضي از اين تونلها بزرگراهها و بعضي ديگر هم خطوط آهن را در خود جا داده‌اند. تونلها از زير رودخانه‌هايي رد مي‌شوند كه از وسط شهر مي‌گذرند و به اقيانوس مي‌ريزند و به تعبيري تونلها از زير خود اقيانوس رد مي‌شوند. تعريف كردن من درباره اين برنامه و چيزهايي كه نشان داد برايتان بي‌فايده است اگر خودتان آن را نبينيد. خوشبختانه برنامه دوبله نشده‌بود (دوبله برنامه‌هاي مستند خيلي بد انجام مي‌شود). تعداد زيادي از مديران و مهندسان پروژه و مديران شهري زمان انجام پروژه در اين برنامه صحبت كردند، به علاوه يك محقّق كه ظاهراً در مورد اين پروژه كتابي نوشته‌بود. اگر توانستيد، به هر شكلي كه شده (حتّي زنگ زدن به سروش سيما يا روابط عمومي صدا و سيما) اين فيلم را ببينيد. مي‌تونيد توي اينترنت هم دنبالش بگرديد. مثلاً با كليدي مثل Boston Big Dig توي گوگل و ... بسرچيد.

چه مي‌كنه اين ناسا!!! ديگه كارشون به جايي رسيده كه به مخلوقات خدا سنگ پرت مي‌كنند. پروژه Deep Impact's Collision with Comet پريروز با موفّقيّت به انجام رسيد. قضيه از اين قراره كه يك گوي خيلي بزرگ توسّط يك فضاپيما به سمت يك Comet پرتاب شد تا با ايجاد يك برخورد عميق، به آشكار شدن محتويآت دروني اينComet كمك كند. اهمّيّت محتويّات آن از اين جهت است كه اطّلاعات بي‌نظيري درباره زمان شكل‌گيري منظومه شمسي يا حتّي قبل از آن را مي‌شود از موادّ بكري كه درون Comet مانده‌اند به دست آورد. البتّه تحليل اطّلاعات و داده‌ها و رسيدن به نتايج و همچنين رصد كردن و اسكن كردن دقيق عمليّات براي جمع كردن داده هر كدام كار پيچيده و دقيق و طولاني است و به دست نيروهاي مؤمن و متخصّص ناسا انجام مي‌شود. اينجا مي‌توانيد به عكسها و فيلمهاي برخورد دسترسي پيدا كنيد. اينجا هم عكسهاي هابل را از برخورد ببينيد. اين هم قسمت مربوط به اين پروژه در سايت ناسا است. توضيحاتي در مورد كلّيّت پروژه و اهدافش را مي‌توانيد در وبلاگ Sean Carroll و لينكهايي كه داده بخوانيد.

دوشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۸۴

خدمتي ديگر از مخابرات

بعد از اوركات و فليكر و ... حالا نوبت به Photo.net رسيده كه فيلتر شود. اين سايت البتّه قبلاً هم فيلتر شده بود كه دوباره بازش كردند. اين دفعه فيلتر به روش كلك رشتي انجام شده : Thumbnail ها را نمي‌شود ديد، ولي با كليك كردن روي محلّ هر Thumbnail مي‌شود عكس اصلي را ديد. به اين ترتيب هم براي رضاي خدا دسترسي ما به اين سايت را سخت كرده‌اند و هم اگر بندگان لجوجي باشيم و احياناً روي تك‌تك Thumbnail ها كليك كنيم، بايد چند برابر كارت اينترنت مصرف كنيم كه پولش به جيب ISP مربوطه مي‌رود، و البتّه مخابرات عزيز. عملاً با سرعت اينترنت موجود اين سايت براي ما بسته شده. كارت اينترنت من « آواگستر» است. شايد بقيه شركتها فيلتر نكرده‌باشند. فرقي ندارد، ماهيّت كارشان كثيف است. چقدر عكسهاي حرفه‌اي و زيبا از اين سايت گرفتيم. كشف دوران كنكورم بود.

یکشنبه، تیر ۱۲، ۱۳۸۴

كتابهايي كه(واقعاً) دارم مي خوانم







شنبه، تیر ۱۱، ۱۳۸۴

سفر يك روزه

بعد از حدود چهار سال ديروز براي اوّلين بار ( در معيّت اهل بيت) رفتيم قم. در بزرگراه تهران- قم هر چند كيلومتر پليسهاي راه با دوربينهاي سرعت سنج ايستاده‌اند و ماشينهايي را كه سرعت غيرمجاز بروند بدون تعارف جريمه مي‌كنند. اين كار خيلي جالب و مفيد است، ولي سؤالي كه براي من مطرح شد اين بود كه آيا در ساير جادّه‌هاي مهمّ كشور(مثلاً جاده چالوس) هم اين كار انجام مي‌شود يا اين كه چون اين راه به قم مي‌رود و ... امتياز ويژه قائل شده‌اند؟

موقع برگشتن براي اين كه سوار اتوبوس تهران شويم رفتيم ترمينال و در صف مربوطه ايستاديم. از 15 سال پيش تا‌به‌حال وضع اين ترمينال و اين صف عوض نشده. هنوز هم صف نامنظّم بود، ترمينال كثيف و بدبو و بدون امكانات رفاهي بود. اتوبوسها هر وقت دلشان مي‌خواست مي‌آمدند و مسافر مي‌زدند و حتّي اتوبوسهايي كه مسافر آزاد(گرانتر) مي‌زدند هم مي‌آمدند جلوي همان صف مي‌ايستادند كه مسافر بزنند و همان نيمچه نظم صف هم به هم مي‌خورد. كسي هم نبود كه دلش براي مردمي كه در صف ايستاده‌بودند بسوزد. برايم عجيب بود كه شهري مثل قم كه پايگاه قدرت در كشور است، چرا سالهاست كه وضع ترمينالش (هم از تهران به قم و هم از قم به تهران) اين قدر بي‌ريخت است و ساماندهي هم نمي‌شود؟ در حالي كه ساماندهي وضع ترمينال خيلي راحت‌تر و كم‌خرج‌تر از كارهاي «عمراني» وسيع ديگري است كه در قم انجام مي‌شود. بعد از مدّتي كه كلّه‌ام را چرخاندم و اطراف را نگاه كردم به يك نيمچه جواب رسيدم: در تمام طول مدّت طولاني كه ما در ترمينال بوديم، حتّي يك آخوند هم وارد آنجا نشد كه سوار اتوبوس يا سواري شود. با توجّه به اين كه صادرات اصلي قم آخوند است، به اين نتيجه مي‌رسيم كه حضرات، به هر دليل كه هست، نيازي به اين سيستم حمل و نقل ندارند و عامّه مردم هم مي‌توانند بروند بميرند. در صف زني با شوهرش جلوي ما ايستاده‌بود كه يك بچه چهار پنج ساله داشت، يك بچه كوچك‌تر داشت كه در بغل گرفته‌بود، ويكي ديگر را هم باردار بود( زن و شوهر افغاني بودند). تمام مدّت بيش از يك ساعتي كه ما در آن صف نه‌چندان طولاني ايستاده‌بوديم، اين زن هم با شوهر و بچه‌هايش ايستاده بود و كودكش را در بغل داشت.

- امروز بايد به كارهاي عقب‌افتاده ديروزم برسم. در ضمن بعضي‌ها كه براي تابستان برنامه‌ريزي كردند و وعده و وعيد دادند، لطفاً اگر امتحان گرانش را تحويل داده‌اند يك تماسي با اين حقير بگيرند.

- بلاگر امكان آپ_لود كردن مستقيم عكس در پستها را جديداً فراهم كرده. ضمن تشكّر از برادران هميشه‌درصحنه بلاگر، به مناسبت اين واقعه فرخنده عكس زير تقديم مي‌گردد( فرستنده: مرتضي اسماعيلي_ 24 ساله از شاهرود). براي اين كه عكس را بزرگتر ببينيد، روي آن كليك كنيد.