یکشنبه، خرداد ۱۵، ۱۳۸۴

عمر عزيز

گر نبود خنگ مطلّی لگام____ زد بتوان بر قدم خويش گام
ور نبود مشربه از زرّ ناب____ با دو کف دست، توان خورد آب
ور نبود بر سر خوان، آن واين____ هم بتوان ساخت به نان جوين
ور نبود جامه‌ی اطلس تو را____ دلق کهن، ساتر تن بس تو را
شانه‌ی عاج ار نبود بهر ريش____ شانه توان کرد به انگشت خويش
جمله که بينی، همه دارد عوض____ وزعوضش، گشته ميسر غرض
آنچه ندارد عوض، ای هوشيار____ عمر عزيز است، غنيمت شمار

شيخ بهائي

برچسب‌ها:

0 Comments:

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home