پنجشنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۸۴

باز هم تعطيلي

تعطيلات آزار دهنده نيمه خرداد شروع مي شود. آزار دهنده از اين جهت كه هميشه اين تعطيلات مقارن است با نيمه تعطيل شدن كلاسها و اگر احياناٌ در درسي مشكل داشته باشي دستت به استاد نمي رسد تا سر امتحان كه شايد صورت مباركشان را دوباره زيارت كني . البتّه حالا كه مقطع تحصيلي ام عوض شده اين مشكل كمرنگ تر از گذشته است ، ولي كلّاًٌ در دو زمان از هر سال تحصيلي از كلّ همكلاسيهاي شهرستاني ام بيزار مي شوم : يكي در اواخر(يا بهتر است بگويم اواسط) اسفند كه زود مي خواهند فلنگ را ببندند و بروند پيش ننه و باباي مربوطه و كلاسها را به هم مي ريزند و طول مفيد ترم را كم مي كنند و تازه از آن طرف هم در سال نو دير تشريف مي آورند و بهانه شان هم هميشه شلوغي راه و گير نيامدن بليط است . موقع ديگر هم همين تعطيلات نيمه خرداد است كه اثرش روي اعصاب خراب من بيشتر است ، چون در آستانه امتحانات هستيم و استرس امتحانات بيشتر آزارم مي دهد. هر وقت هم سر كلاس با استادي بحث مي كنند كه فلان جلسه را تعطيل كنند، هيچ حرفي نمي شود زد. اگر با تعطيلي كلاس موافقت كني(كه تا به حال دليلي براي آن نداشته ام) بي دليل خودت را در لش بازي آنها سهيم كرده اي. اگر هم بخواهي مخالفت كني انواع برچسبهاي از پيش آماده را در چشم بر هم زدني به آدم مي چسبانند: « بابا، خر خون..» «دستمال يزدي...» « بچّه سوسول تهراني...» و چيزهاي بدتر كه در اين مقال نمي گنجد. بنابراين تنها راه باقي مانده اين است كه بچّه خوبي باشي و دهان شريفت را ببندي.

ناگفته نماند كه اساتيد محترم هم بي تقصير نيستند : اكثر اساتيد زمان بندي مناسب ندارند و درس را در زمان مقرّر تمام نمي كنند و از طرفي خودشان هم براي تعطيل كردن كلاسها بي رغبت نيستند و همين باعث مي شود كه جلوي دانشجوهاي تنبل وا بدهند.

1 Comments:

At یکشنبه, خرداد ۱۵, ۱۳۸۴ ۸:۴۰:۰۰ قبل‌ازظهر, Anonymous ناشناس said...

گل گفتی پسر يعنی حرف دل مارو زدی

 

ارسال یک نظر

Links to this post:

ایجاد یک پیوند

<< Home