شنبه، تیر ۰۴، ۱۳۸۴

به اين مي‌گن تقلّب

چهارشنبه، تیر ۰۱، ۱۳۸۴

اين را بخوانيد. بعدش برويد خداي را شكر كنيد.

دوشنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۸۴

دوراهي

مناظره دكتر نوبخت( به نمايندگي از طرف هاشمي رفسنجاني) و دكتر خوشچهره(به نمايندگي از طرف احمدي‌نژاد) چند دقيقه قبل تمام شد. از اوّل تا آخرش را نگاه كردم و خيلي برايم جالب بود. از خيلي جهات دقيقاً برعكس مناظره ديشب كلهر و مرعشي بود. دو نفر ديشبي مثل دو تا دايناسور كم‌هوش به جان هم افتادند و حالم را به هم زدند. هيچ كدامشان بار فكري خاصّي نداشتند و در عين حال سعي مي‌كردند خودشان را مسلّط و خونسرد نشان دهند كه در نهايت گفتگوهايشان يك فاجعه تمام‌عيار از آب درآمد.

دو نفر امشبي ( نوبخت و خوش‌چهره) برعكس ديشبي‌ها كاملاً مسلّط و زيرك بودند و نيازي هم نداشتند كه تظاهر به خونسردي و تسلّط بكنند، كه البتّه بايد بگويم دكتر خوش‌چهره برتر از دكتر نوبخت بود. اين دو هم به تخريب جبهه‌هاي مقابلشان مشغول شدند و نكات جالب و جديدي را فاش كردند: مثلاً اين كه نوبخت گفت (بر خلاف آن چيزي كه شايع بود) احمدي‌نژاد در استان اردبيل كه يك سال و نيم استاندار بوده كمترين رأي را بين هفت نامزد آورده ( و خوش‌چهره هم تكذيب نكرد). اين كه اين طبل و سنجهاي فراواني كه امسال در دسته‌هاي عزاداري ديديم و دهانمان هم سرويس كردند، هديه شهرداري بوده، اين كه شهرداري خرجهاي زيادي در زمان احمدي‌نژاد كرده و الآن بيش از 400 ميليارد تومان بدهكار است.

در مقابل دكتر خوش‌چهره هم دائم مشكلات فعلي كشور را به گردن دولتهاي قبلي (مخصوصاً در زمان برنامه توسعه اوّل) مي‌انداخت و تلميحاً به كرباسچي ميتاخت و ... نوبخت ارقامي را ذكر كرد كه با معلومات رياضي ما جور در نيامد(شايد اشتباه كرده‌باشيم، چون خوش‌چهره كه «‌استاد اقتصاد‌» بود اعتراضي نكرد.) مثلاً نوبخت گفت ما الآن حدود سه ميليون نفر بيكار داريم كه اگر ماهي 100 هزار تومان (به طور ميانگين) به هر كدامشان بيمه بيكاري بدهيم، مي‌شود سالي 300 ميليارد تومان(300 ميليون دلار) و يا در چهار سال مي‌شود 1.2 ميليارد دلار!!! در حالي كه با حساب ما:

3*106*105*12*4=1.44*1013

يعني مي‌شود بيش از 14 هزار ميليارد تومان و يا ‌ به عبارتي بيش از 14 ميليارد دلار . يعني خيلي ساده پرداخت يك ماه را براي كلّ سال در نظر گرفت و يك دوازده ناقابل را ضرب نكرد. اشتباه مشابهي را در مورد پرداخت وام به دانشجويان دانشگاههاي پولي داشت كه سه تا صفر ناقابل هم آنجا كم كرد.

خوش چهره بهتر حرف زد. ديشب هم ( به زعم اهل بيت) كلهر بهتر حرف زد. احمدي‌نژاد هم خوب حرف مي‌زند. امّا اگر فرض كنيم همه حرفهايش هم قابل اجرا است، در بهترين حالت احمدي‌نژاد حلواي نسيه است. در همينش هم تازه دارم شك مي‌كنم. اين كه در اردبيل كمترين رأي را آورده خيلي عجيب و مهم است. شدّت گرفتن عمليّات عمراني تهران در ماههاي اخير هم مشكوك است. به قول نوبخت وعده‌اش براي حل كردن تمام مشكلات آسفالت و لكّه‌گيري در تهران در عرض 40 روز را هنوز بعد از 1.5 سال نتوانسته عملي كند و اين نشان مي‌دهد كه از اداره يك شهر بزرگ هم ذهنيّت درستي ندارد، تا چه رسد به يك كشور.

هنوز هم فكر مي‌كنم هاشمي در شرايط فعلي بهترين گزينه است و كشور بايد از او استفاده كند. آدمهاي خوبي طرف احمدي‌نژاد هستند، ولي آدمهاي قوي و منطقي و اجرايي بينشان سراغ ندارم (راست است اين كه مي‌گويند احمدي‌نژاد داماد جنّتي است؟). امّا هاشمي باز هم اشتباهات گذشته را تكرار مي‌كند، اشتباهي كه خاتمي هم به طور ثابت مرتكب مي‌شود: اطرافيان فاسد و نالايق. همين ممكن است كفه ترازو را به نفع شهيد رجايي، ببخشيد، به نفع احمدي‌نژاد سنگين كند. خيلي‌ها از هاشمي عقده و كينه به دل دارند و از اين فرصت براي ريختن زهرشان بهره مي‌برند. خيلي‌ها هم به توانايي و برنامه‌هاي احمدي‌نژاد عقيده ندارند و از ترس اين كه بيايد و خراب‌ كاري كند، برايش مي‌زنند. نتيجه را واقعاً نمي‌شود حدس زد. زماني نه چندان دور مردم از روي لج‌بازي و دلخوري خاتمي را برگزيدند. انتخاب احمدي‌نژاد در اين دوره (در صورت وقوع) مي‌تواند سقوط از طرف ديگر بام باشد.

یکشنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۴

پس از انتخابات

تقريباً هر دو سال يك بار يك انتخابات مهم در كشور هست و هر دوره هم خصوصيّات جديدي دارد. اين دوره امّا با همه دورههاي قبلي چند تفاوت خيلي مهم داشت :

1- هيچ نامزدي در اين دوره اكثريّت قاطع را نداشت و اين از قبل از انتخابات هم معلوم بود. مردمي كه مي‌خواستند راي بدهند به دسته‌هايي كم و بيش هم‌اندازه تقسيم شدند و هر كدام هم براي طرفداري از كانديداي مورد نظرشان چند دليل منطقي و چند دليل غير‌منطقي داشتند.

2- به جز بعضي از طرفداران دوآتشه و سه‌آتشه جناب احمدي‌نژاد، كه او را « رجايي زمان» مي‌دانستند، ساير طرفداران كانديداهاي مختلف هيچ يك كانديداي مورد نظرشان را كامل و شايسته و پاك مطلق معرّفي نمي‌كردند. طرفداران هاشمي و يا طرفداران معين، براي نمونه، هر يك به ضعفها و آلودگيهاي اين اشخاص اعتراف داشتند، امّا آنها را در شرليط فعلي جامعه « بهترين گزينه» مي‌دانستند. اين به نظر من قدم مهمّي به سمت واقع گرايي و روشن‌بيني در جامعه است. به ياد آوريد زماني را كه طرفداران خاتمي او را فرشته روي زمين مي‌دانستند ويا ايضاً طرفداران ناطق نوري.

3- وقتي به سه_چهار نفر اوّل در نتيجه انتخابات نگاه مي‌كنيم ، مي‌توانيم نوعي رجعت به گذشته را در تمايلات مردم ببينيم ( به جز در مورد قاليباف كه به نظر من مردم را فريب داد). هاشمي را كسي نيست كه نشناسد و همه مي‌دانيم كه تفكّرات و شيوه‌هايش چگونه است. كروبي هم همين‌طور. احمدي‌نژاد شايد چهره‌اي جوان‌تر و جديدتر باشد، امّا همين لقب « رجايي زمان» يا « رجايي دوّم» كه هوادارانش به او داده‌اند در كنار سابقه و منش او نشان مي‌دهد كه تمايل مردم به چنين فردي هم در واقع نوع ديگري از رجعت به شيوه‌ها و الگوهاي يك تا سه دهه قبل است. اين رجعت به گذشته شايد رفتاري طبيعي بعد از دو دوره انتخاب خاتمي به عنوان فردي جديد يا تحوّل گرا ( يا همان اصلاح‌طلب اصطلاحي) است.

4- نقش صدا و سيما در اين دوره بسيار مهم و اثرگذار بود. برنامه‌ها و تبليغات نامزدها كه از راديو و تلويزيون پخش شد و در كنار آنها پخش قسمتهايي از برنامه‌هاي كانالهاي ضدّانقلاب (براي اوّلين بار) به نظر من اثر مهم و غير‌قابل‌انكاري روي مردم داشت و باعث افزايش مشاركت شد.

5- اعلاميه بوش ابله و افاضات مادام رايس ديوانه (با تشكّر از تذكّرات اخلاقي واصله) در آخرين ساعات قبل از انتخابات به عقيده من باعث شد خيلي از آنها هم كه قصد راي دادن نداشتند بيايند به يك كسي راي بدهند تا مثل هميشه « مشت محكمي....» بقيه‌اش را خودتان مي‌دانيد. اصولاً ما ايرانيها علاقه‌اي وافر داريم كه مشت محكمي به دهان...

در ضمن اين را هم بگويم كه من به آقاي هاشمي راي دادم و اهل بيت همگي به آقاي شهيد رجايي، ببخشيد، به آقاي احمدي‌نژاد راي دادند. مبارك همه باشد.

پنجشنبه، خرداد ۲۶، ۱۳۸۴

سهم ما از سياست

سه تا كتاب را كه كپي گرفته‌بودم پريروز (سه‌شنبه) بردم انقلاب و دادم به يك مغازه صحّافي ارمني (مطمئن نيستم ارمني باشد ولي از اسمش حدس ديگري نمي‌شود زد). گفت ديروز عصر (چهارشنبه) و يا امروز براي تحويل گرفتنشان بروم. ديروز كار داشتم و امروز صبح رفتم. به نزديكيهاي ميدان انقلاب كه رسيدم، ديدم كمي شلوغ است و پليسهاي باتوم به دست همه‌جا هستند. ملتفت شدم كه باز سياسيّون علّاف بلوا كرده‌اند و تجمّعي و شعاري و...

هر دو قدم حدّاقل يك پليس باتوم‌ به دست ايستاده‌ بود. كاري با مردم عادّي نداشتند و به نظر مي‌رسيد بيشترشان مال كلانتري همان نزديكي ( اوّل خيابان 12 فروردين) هستند. با مغازه‌ دارها و محلّي‌ها خوش و بش مي‌كردند و به عابران معمولي هم كاري نداشتند. آقاي صحّافي هم احتمالاً از ترس شلوغي و تظاهرات كركره را كشيده بود پايين و دررفته بود.

اين بود سهم امروز من از انتخابات و سياست.

راستي، دقّت كرديد كه لباس پليسهاي انتظامي دوباره سبز شده؟ سفيدكاري قاليباف عمري نداشت.

چهارشنبه، خرداد ۲۵، ۱۳۸۴

قدرت

باور بكنيد يا نه،دنيا هنوز هم دنياي پول و قدرت است و تمام شعارهاي حقوق بشر و آزادي و دموكراسي هم فقط بهانه‌‌هايي در دست صاحبان زر و زور هستند براي اهداف خودشان.اگر قبول نداريد، لطفاً بگوييد چه توجيهي براي اين خبر داريد:

مايكروسافت، گوگل و ياهو از اين پس سانسورهايي مشابه سانسورهاي دولت چين را بر سرويسهاي خود در اين كشور اعمال خواهند‌كرد. مثلاً اگر يك كاربر چيني در سرويس جستجوي چيني ‌MSN كلماتي مثل « حقوق بشر» ، « دموكراسي» ، « تظاهرات در تايوان» و يا كلمات خلاف عفّت عمومي را وارد كند، يك صفحه حاوي پيام سانسور به او نمايش داده‌خواهد‌شد. چنين سيستم فيلتري بر سرويسهاي وبلاگ و سرويسهاي غير رايگان مايكروسافت هم اعمال مي‌شود.

حالا هي بگين فقط ايران و چند كشور « مستبدّ» ديگر سانسور مي‌كنند و هيچ جاي ديگه دنيا اين مسخره‌ بازيا نيست و....

قدرت سياسي و اقتصادي چين بزرگترين شركتهاي خدمات اينترنتي دنيا را مجبور كرده براي از دست ندادن بازار عظيم اين كشور در مقابل قوانين دولت چين تمكين كنند، هرچند ظاهراً به اين قوانين معترض باشند و هي بوق بزنند كه شما آزادي بيان و حقوق بشر و غيره را داغون كرديد.

فكر نكنيم كه اگر همه حرفهاي اروپا و آمريكا را قبول كنيم آنها دوستهاي خوب و خيرانديش ما خواهند شد. ما هم بايد قوي شويم و آن وقت آنها مجبور مي‌شوند با ما محترمانه و با احتياط رفتار كنند، امّا هرگز دوستان خيرانديش ما نخواهند‌بود. سياست مامان بازي نيست.

سه‌شنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۴

هشت

تاريخ ما انگار به دوره‌هاي هشت‌ساله تقسيم شده. هشت سال جنگ تحميلي، هشت سال رياست جمهوري اوّل هاشمي‌رفسنجاني و هشت سال رياست جمهوري خاتمي و دوستان كه به اميد خدا رو به پايان است.

مقايسه وضع الآن با هشت سال پيش جالب است: آن موقع خاتمي كانديد بود و شانس بيشتري نسبت به بقيه داشت و هاشمي رئيس‌جمهور بود و دوّمين دوره رياست جمهوري‌اش را به پايان مي‌رساند و حالا از اين جهت دقيقاً وضع بر‌عكس شده. هشت سال پيش عدّه‌اي از عواقب رئيس‌جمهور شدن خاتمي نگران بودند ( كه حالا معلوم شده حق داشتند نگران باشند) و الآن هم بسياري از انتخاب مجدّد هاشمي‌رفسنجاني نگرانند. هشت سال پيش هاشمي و اعضاي دولتش با شتاب زياد مشغول افتتاح پروژه‌هاي عمراني زيادي بودند كه گفته مي‌شد بسياري از آنها هنوز به پايان نرسيده‌اند و افتتاح آنها صوري و تبليغاتي است. الآن هم خاتمي در مقياسي كوچك‌تر مشغول همين كار است. هاشمي را آن موقع « سردار سازندگي» خواندند و لوحها به او دادند و جشنها برايش گرفتند. خاتمي در حدّ سربازي هم نيست، تا چه رسد به سرداري.

هشت سال پيش فضا به نفع خاتمي بود و مردم خواستهاي نو داشتند. امروز اگرچه شانس هاشمي بيشتر است، امّا فضا با او همراه نيست و مردم هم به همان خواستهاي زمان او بازگشته‌اند: اشتغال، قدرت خريد، بازنشستگي آسوده، رفع تبعيض و فساد و... ديگر كمتر كسي در مورد فرهنگ و هنر يا توسعه علمي حرف مي‌زند. توسعه علمي در ذهن مردم معنايش شده زياد كردن ظرفيّت پذيرش دانشجو در دانشگاههاي كشور و افتتاح شعبات دانشگاه آزاد و پيام نور در هر دهكده و شهركي، بدون آن‌كه بسترسازي لازم انجام شده‌ باشد.

« توسعه» كه قرار بود ترجمه Develop باشد، ديگر در ذهن بيشتر مردم معناي گشاد كردن و زياد كردن و حجيم كردن مي‌دهد. اين معنايي است كه در اثر عملكرد دولتها و ساير بخشهاي حكومتي ( صدا و سيما و قوّه قضائيه و بنيادها و ...) در ذهنها جا گرفته: شبكه موبايل توسعه يافته ( يعني گسترش يافته) ولي عملاً به كار مردم نمي‌آيد چون كيفيّت پايين است، صنعت خودرو توسعه يافته، يعني ما سالي چندصدهزار دستگاه سواري مي‌سازيم(بيشتر مونتاژ مي‌كنيم) و معناي واقعي اين حرف پر شدن ظرفيّت محدود خيابانها با نعش‌كش‌هاي بي‌كيفيّت ساخت وطن است، راديو تلويزيون توسعه يافته: يعني چهار تا كانال شده چهل تا كانال ولي صد رحمت به كيفيّت همان چهار كانال قبلي، و غيره و غيره. همه اينها در حالي است كه توسعه بايد مفهوم پيشرفت و بهتر شدن را داشته‌باشد، نه فقط افزايش حجمي و معمولاً سرطاني. دليل اين تغيير معنا به جز دروغگويي مسئولين چيز ديگري نيست: هر جا از توسعه دادن به معني واقعي آن عاجز ماندند، پوسته‌اي حجيم ساختند و گفتند اين توسعه است. كار به آنجا كشيد كه معني اين كلمه در اذهان عوض شد و طبعاً همه از آن نااميد شدند.

هشت سال پيش مردم به آينده اميدوار بودند و اين اميدواري الآن خيلي كمتر از آن موقع است. هشت سال پيش عده معدودي براي كانديداتوري رياست جمهوري ثبت نام كردند و امروز هزار و چند نفر: خاتمي حدّ اين منصب را تا جايي تنزّل داد كه هر كس با خود فكر كرد اگر رياست جمهوري اين گونه است، اين كه از من هم برمي‌آيد. در طول دوران تحصيلم بيشترين دلخوري را از استاداني دارم كه با رفتار و تدريس بدشان باعث شدند من و دوستانم تا مدّتي از درس آنها كه خودش زيبا و جذّاب بود بيزار شويم. حتّي از آنها كه درسهاي ذاتاً ملال‌آور را به شكل فجيعي ارائه مي‌كردند به اين اندازه مكدّر نيستم، چون نهايت ضرري كه دسته اخير به ما زدند حرام كردن قسمت كوچكي از عمرمان بود و نه ايجاد اثر نادرست بر روي ذهنهايمان. از خاتمي هم به همين دليل ناراحتم: اگر فقط كارها را خراب مي‌كرد و ناقص انجام مي‌داد مي‌شد تحمّلش كرد. امّا بدترين كار او ( كه شايد ناآگاهانه مرتكب آن شد) نااميد كردن مردم از مسير حركت كشور و اهداف آرماني ايران بود. خاتمي با شعارهاي بزرگي آمد و با ضعف خود هم آن شعارها و هم ساير آرزوهاي مردم را در نظرشان بي‌اعتبار كرد.

هشت سال پيش شايد به قول بعضي‌ها فضا به اندازه امروز باز نبود، امّا مردم زنده‌تر بودند. اگر آن موقع كسي از تحريم انتخابات حرفي نمي‌زد فقط دليلش ترس از حكومت نبود، مردم هم چنين حرفي را جدّي نمي‌گرفتند. كمتر كسي قصد راي ندادن به نشانه اعتراض به نظام داشت. امّا به لطف كارنامه هشت‌ساله خاتمي امروز « تحريم انتخابات» مد روز نوجوانان تازه‌ بالغ شده كه مي‌خواهند خودي نشان دهند. چيزي بدتر از رخوت و بي‌تفاوتي هم و جود دارد؟

چهارشنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۸۴

شادي ايراني

من واقعاً اين پيروزي شيرين را به همه تبريك ميگويم ( منظورم بردن بحرين و راهيابي به جام جهانيه ديگه.). واقعاً فكر نمي‌كردم ملّت ما تا اين حد علّاف باشند. هم‌اكنون كه من اين سطور را مي‌تايپم، اقشار مختلف جامعه جهت تجديد ميثاق با همديگر ، پياده و سواره از كنار منزل ما كه دو كوچه پايين‌تر از ميدان محسني است به سمت اين مكان مبارك در حركتند و در طول راه با انواع حركات انقلابي، مثل ايجاد ريتمهاي بوقي (بوق ماشين و بوقهاي درازتر)، قرائت جيغ و سوت، استعمال انواع سيگارت و نارنجك و صد‌البته پخش آهنگهاي انقلابي از خودروهاي خود، موجب ايجاد فضايي معنوي در شهر شده‌اند. ناظران نيمه‌آگاه مدّعي هستند كه در نقاط مختلف شهر، نهضت جنبش نرم‌افزاري (همانا قر كمر ) نيز برپا گشته و عزيزان مشغول حركات موزون و مالش هستند. هم‌اكنون من صداي هم‌وطناني را مي‌شنوم كه براي نخستين بار پاي به اين منطقه شهر گذارده‌اند و با حرارت فراوان داد مي‌زنند:« محسني كدوم وره ؟ »

مهم نيست كه چه اتّفاقي افتاده، كافي است فضا را باز و مهيّا كنيد تا هموطنان گرامي جوهر اصلي خود را آشكار كنند. فكر مي‌كنم اعضاي تيم ملّي بحرين با ديدن اين موج انقلابي_مكزيكي از اعمال شنيع چهار سال قبلشان مثل سگ پشيمانند. آنها اظهار مي‌كنند اگر ما مي‌دانستيم كه ايراني‌ها چنين استعدادهاي عظيمي در امر شادماني دارند، از خير دلارها و بنزهاي برادران عربستان صعودي مي‌گذشتيم و براي شركت در اين مراسم به ايران مي‌آمديم.

از جفنگيات كه بگذريم، واقعاً دليل اين جلف‌بازي عمومي چيست ؟ اصل شادماني به جاي خود، ولي چرا مردم از چنين فرصتهايي فقط براي عبور از خطهاي قرمز استفاده مي‌كنند ؟ چرا نمي‌توانيم مثل بچه آدم شاد باشيم؟ كره جنوبي را به ياد داريد وقتي كه در جام جهاني قبلي تيمش به پيروزي مهمّي رسيده‌ بود( يادم نيست كدام بازي بود )؟ يادتان هست كه با وجود ازدحام شديد جمعيّت در خيابانها حتّي يك عابر پياده وارد خيابان نشده بود؟ نمي‌خواهم بگويم بايد از آنها ياد بگيريم ( هرچند حرف بدي هم نيست) ، فقط مثال آن كارشان را زدم كه گفته باشم مثل آدم رفتار كردن در سطح ملّي هم ممكن است و آن هم يك نمونه‌اش بود. ما هم تا وقتي نخواهيم خودمان را مقيّد به عقل و اخلاق كنيم بايد همچنان بوق بزنيم.

سه‌شنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۸۴

كارت اعتباري

شما ميدونيد كارت اعتباري چيه؟ به چه درد مي‌خوره؟ چرا به وجود آمده و چه استفاده‌هايي ازش ميشه؟ شما مي‌دونيد بدون كارت اعتباري وجود سايتهاي عظيمي مثل آمازون و eBay اصلاً ممكن نبود؟ مي‌دونيد اروپا و آمريكا و كشورهاي شرق آسيا و حتّي همين كشورهاي ريز و درشت عرب حاشيه خليج فارس الآن مشكلي به نام سرقت الكترونيكي دارند، يعني افرادي هستند كه رمز كارت ديگران را به روشهاي مختلف مي‌دزدند و حساب قرباني‌شان را خالي مي‌كنند؟ مي‌دونيد سايتهايي مثل Yahoo سالهاست كه خدمات رايگان دريافت وضعيّت حساب اعتباري دارند، يعني همين كه براي چك كردن ميل‌ لوگ_اين كرديد، با يكي دو كليك ساده موجودي و وضعيّت حسابتان را هم دريافت مي‌كنيد.

و اينك آنچه شما خواسته‌ايد:

حدود ده بانك ايراني (يا بيشتر) خدمات كارت اعتباري را عرضه مي‌كنند. شما مي‌توانيد در يكي از اين بانكها حساب كارت اعتباري باز كنيد و يك كارت اعتباري دريافت كنيد. يوهوووووووووووووووووووووووووووو.

با داشتن چنين كارتي و با توجّه به اين كه طرح موسوم به « شتاب» هم به بهره‌برداري رسيده، شما مي‌توانيد در هر ساعتي از شبانه‌روز به جلوي درب يكي از اين بانكها كه دستگاه « خودپرداز» داشته‌باشد مراجعه كنيد و در هر شبانه‌روز تا سقف صدهزار تومان از حسابتان برداشت كنيد. البتّه اگر ساعت 3 نصف‌شب (يا هر وقت ديگر) اين كار را انجام داديد بانك مربوطه مسؤوليّتي در مورد امنيّت مالي و جاني شما ندارد.

امّا در مورد ديگر مزاياي نسخه ايراني كارت اعتباري: اين كارت در اينترنت تقريباً موجودي بي‌مصرف است. با داشتن كارت برخي از بانكها، مثلاً بانك ملّي، شما مي‌توانيد با پر كردن يك فرم اضافي در محلّ افتتاح حساب، از طريق اينترنت مانده حسابتان را ببينيد. همچنين بانك صادرات ترتيبي داده كه قبضهاي آب و برق و ... را بتوانيد با حساب سپهر اين بانك از طريق دستگاه خود‌پرداز پرداخت كنيد. دقّت كرديد؟ از طريق دستگاه خودپرداز. انتظار نداشته‌باشيد كه در خانه يا محلّ كارتان و از طريق اينترنت بتوانيد اين كار را انجام دهيد.

سايتهاي خيلي محدودي در ايران فعّالند كه مي‌توانيد با كارت اعتباري بعضي بانكها از آنها خريد كنيد. اطمينان كردن به آنها با خودتان است. يادتان باشد كه در ايران مرجعي مثل سايتVeriSign براي تضمين اين كه چنين سايتهايي جعلي و كلاهبردار نباشند وجود ندارد. شما ممكن است در يكي از اين سايتها شماره حساب و شماره رمز خود را وارد كنيد و اطّلاعات شما ( و سپس موجودي‌تان) به سرقت برود و بعد از آن هم خودتان مقصّريد. كارتهاي اعتباري بانكهاي ايران در سايتهاي بزرگ و كوچك خريد و فروش و تجارت در سراسر دنيا بي‌اعتبارند. در داخل كشور هم چندان به درد نمي‌خورند: قبلاً براي دريافت وجه بايد در داخل بانك در صف مي‌ايستاديد و حالا اين صف به جلوي در بانك منتقل شده. در داخل بانك معمولاً پول تمام نمي‌‌شود، ولي پول دستگاه تند و تند تمام مي‌شود. كافي است دو سه نفر در صف خودپرداز جلوتر از شما باشند كه هر كدام بخواهند صدهزار تومان برداشت كنند. به احتمال خيلي زياد پول دستگاه تمام مي‌شود و پول به شما نمي‌رسد. شما مجبوريد عصبانيّتتان را فرو بخوريد، چون كاري نمي‌توانيد بكنيد. واقعيّت اين است كه صدهزار تومان هم پول زيادي نيست و كساني كه اين مبلغ را ( با سه بار فرو كردن متوالي كارت در دستگاه) دريافت كرده‌اند را نمي‌شود سرزنش كرد، اغلب آنها براي خريد به اين پول نياز دارند. البتّه انصاف و رعايت حال ديگران هم بد چيزي نيست، امّا اين سيستم بانكي است كه باعث رنجش مشتريان و انجام نشدن كار آْنها و احياناً درگيري آنها با هم مي‌شود. شما به عنوان مشتري چيزي جز رفع نياز كاري‌تان را نمي‌خواهيد و اين حقّ شما است!

مشكل اصلي در آنجاست كه كارت اعتباري در اصل وسيله دريافت و پرداخت مستقيم است، نه وسيله برداشت نقدي. اگر شما چنين كارتي داريد، لااقل در داخل كشور خودتان بايد بتوانيداكثر پرداختها و دريافتهايتان را، از كرايه تاكسي گرفته تا اجاره خانه و قسط بانك مستقيماً از طريق كارت(و معمولاً از طريق اينترنت) انجام دهيد و تازه در بسياري از كشورها سيستمها در حال همگرايي بيشتر هستند تا بتوانيد مثلاً به جاي كارتهاي اعتباري تلفن و مترو و پاركينگ و غيره هم از همان كارت اعتباري بانكي‌تان استفاده كنيد. دريافت وجه نقد از طريق دستگاه يا باجه بانك يك نياز فرعي و براي موارد استثنا است. امّا در ايران.............

راستي! ممكن است ما سيستم كارت اعتباري را هم مثل بعضي چيزهاي ديگر بدون مطالعه و به صورت ناقص و عقيم وارد كشور عزيزمان كرده‌ باشيم؟

دوشنبه، خرداد ۱۶، ۱۳۸۴

تبليغات

شهر كم كم با تبليغات نامزدها پوشيده مي شود. نمي دانم شما نسبت به اين مسأله چه حسّي داريد، ولي براي من به شدّت افسرده كننده است. گستردگي اين تبليغات در خوشبينانه ترين حالت نشانگر چند چيز است:

اوّلين مسأله اين است كه نامزدهاي محترم، كه همگي از« رجال سياسي» جامعه و آگاه به شرايط هستند، مي دانند كه شدّت و حجم تبليغات و چيزهايي مثل اندازه و كيفيّت پوسترها روي ميزان رأي آنها اثر خواهد داشت. اين به معني آن است كه توده مردم از روي عقل و منطق و با توجّه به سوابق نامزدها به آنها رأي نميدهند بلكه تابع عقل بصري خود هستند.

حالت خوشبينانه تر اين است كه بگوييم نامزدهاي محترم در اين مورد اشتباه مي كنند و مردم به اين چيزها زياد توجّه ندارند ويا لااقل در انتخاب رئيس جمهور اين هزينه ها را امتياز نمي دانند (يا امتياز منفي مي دانند) كه اين هم چيز خوبي نيست: اين به معني عدم شناخت « رجال سياسي» جامعه ما نسبت به مردم است و اين كه نهايتاً يكي از آنها رئيس جمهور ما خواهد بود نگران كننده و باعث تأسّف است.

مسأله ديگري كه از اين حجم بي امان تبليغات مي شود فهميد اين است كه اين آقايان همگي جيبهاي گشاد و دوستان سخاوتمندي دارند كه در راه رسيدن به قدرت حاضرند چنين مخارج ميلياردي را بدهند، اين كه شعارهايي مثل فقرزدايي و رسيدگي و توجّه به حال محرومان و آسيب ديدگان جامعه از حلقوم هر كدام از اين 8 نفر هم كه در بيايد چندان قابل اعتنا نيست.

اگر اين متن را مي خوانيد ممكن است بگوييد كه اين حرفها كودكانه و از روي سادگي من است. ممكن است اين طور باشد، امّا حدّأقل در مورد يك مسأله حق با من است: اين كه اين مسايل ذاتاً داراي اهمّيّت هستند را نمي شود انكار كرد. فرضاً نوع نگاه و برداشت من در مورد اين مسائل ابتدايي و ساده انگارانه باشد، امّا نمي توانيد بگوييد اين مسائل مهم نيستند. ما در اين كشور زندگي مي كنيم و اين كه رئيس جمهور (و به طور كلّي سياستمداران ما) چه كساني باشند اثر مستقيم بر تمام جوانب زندگي ما دارد. اين را هم به ياد داشته باشيم كه كشور ما براي داشتن سياستمداران سالم و مردمي راه طولاني و پرزحمتي را طي كرده: براي نمونه فقط به همين مسأله توجّه كنيد كه چند صد هزار نفر در مجموع جريانات پيروزي انقلاب و ترورها و بمب گذاريهاي بعد از آن و در طول جنگ تحميلي كشته(شهيد) شده اند. آيا تحمّل داريد كشته شدن كسي را نظاره گر باشيد؟

یکشنبه، خرداد ۱۵، ۱۳۸۴

عمر عزيز

گر نبود خنگ مطلّی لگام____ زد بتوان بر قدم خويش گام
ور نبود مشربه از زرّ ناب____ با دو کف دست، توان خورد آب
ور نبود بر سر خوان، آن واين____ هم بتوان ساخت به نان جوين
ور نبود جامه‌ی اطلس تو را____ دلق کهن، ساتر تن بس تو را
شانه‌ی عاج ار نبود بهر ريش____ شانه توان کرد به انگشت خويش
جمله که بينی، همه دارد عوض____ وزعوضش، گشته ميسر غرض
آنچه ندارد عوض، ای هوشيار____ عمر عزيز است، غنيمت شمار

شيخ بهائي

برچسب‌ها:

پنجشنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۸۴

باز هم تعطيلي

تعطيلات آزار دهنده نيمه خرداد شروع مي شود. آزار دهنده از اين جهت كه هميشه اين تعطيلات مقارن است با نيمه تعطيل شدن كلاسها و اگر احياناٌ در درسي مشكل داشته باشي دستت به استاد نمي رسد تا سر امتحان كه شايد صورت مباركشان را دوباره زيارت كني . البتّه حالا كه مقطع تحصيلي ام عوض شده اين مشكل كمرنگ تر از گذشته است ، ولي كلّاًٌ در دو زمان از هر سال تحصيلي از كلّ همكلاسيهاي شهرستاني ام بيزار مي شوم : يكي در اواخر(يا بهتر است بگويم اواسط) اسفند كه زود مي خواهند فلنگ را ببندند و بروند پيش ننه و باباي مربوطه و كلاسها را به هم مي ريزند و طول مفيد ترم را كم مي كنند و تازه از آن طرف هم در سال نو دير تشريف مي آورند و بهانه شان هم هميشه شلوغي راه و گير نيامدن بليط است . موقع ديگر هم همين تعطيلات نيمه خرداد است كه اثرش روي اعصاب خراب من بيشتر است ، چون در آستانه امتحانات هستيم و استرس امتحانات بيشتر آزارم مي دهد. هر وقت هم سر كلاس با استادي بحث مي كنند كه فلان جلسه را تعطيل كنند، هيچ حرفي نمي شود زد. اگر با تعطيلي كلاس موافقت كني(كه تا به حال دليلي براي آن نداشته ام) بي دليل خودت را در لش بازي آنها سهيم كرده اي. اگر هم بخواهي مخالفت كني انواع برچسبهاي از پيش آماده را در چشم بر هم زدني به آدم مي چسبانند: « بابا، خر خون..» «دستمال يزدي...» « بچّه سوسول تهراني...» و چيزهاي بدتر كه در اين مقال نمي گنجد. بنابراين تنها راه باقي مانده اين است كه بچّه خوبي باشي و دهان شريفت را ببندي.

ناگفته نماند كه اساتيد محترم هم بي تقصير نيستند : اكثر اساتيد زمان بندي مناسب ندارند و درس را در زمان مقرّر تمام نمي كنند و از طرفي خودشان هم براي تعطيل كردن كلاسها بي رغبت نيستند و همين باعث مي شود كه جلوي دانشجوهاي تنبل وا بدهند.