تلاش برای درست پیمودن راه درست
Monday، November 09، 2009
Monday، November 02، 2009
Sunday، November 01، 2009
بیانیه شماره ۱۴ میرحسین موسوی
بسم الله الرحمن الرحیم
در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجهای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحولخواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سالها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …»
دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانشآموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانهترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیرهکننده دست مییابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسانها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمیشناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه افتادن لازم نبود که پیدرپی شماتت شوند.
درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام میخواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچیک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور میکردند بعد از چند روز حادثه تمام میشود و به خانههایشان باز میگردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد میداند که جامعهای شکلیافته از چوبهای فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزهای ندارد. او مردم را رهبر میپسندید، زیرا میدانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده میکرد.
آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه میرسد. آیا امروز قابلتصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست دادهایم، و اگر چنین نباشد این نشانهای از ریشههای انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشههاست که سبز شدهایم، ریشههایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو میکنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاطآمیز داشته باشیم.
حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافهپرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یکصدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشههای تاریخیاش نفع نمیبرد، و اگر برخی دولتهای بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه میکنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله مینشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه وجود دارد برای ملت ما قناعت میکنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت شویم.
این روزها هر نگاهی که به نگاهی میافتد از پیروزی میپرسد. کی به آن میرسیم؟ چه چیز ما را به آن میرساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش میاندازد؟ و چه چیز آن را کمال میبخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواستهای در جامعه متولد میشود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولتها تنها میتوانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند.
آیا ما هم میتوانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسانها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش میگذارند در خور نیکوییها قرار میگیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنجهای خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهرهمند شدهاند.
راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان میدهد که ما تا انتها بر سر خواستههای خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز میگشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز میکند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بینالمللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند میشد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد. شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هستهای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانهها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمیکردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیتهای هستهای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتحالمبین نامیده شود؟
دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشادهدستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراطگرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلحآمیز هستهای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریطهای دولتمردان ایمن نشدهایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریمها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.
چیزی که ما میتوانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک میکنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلیاش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.
تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمیگذاریم و میراثهای به جا مانده از مبارزات نسلهای پیشین را به هیچ تقلیل نمیدهیم. و هر آنچه از آرمانها و خواستههایمان که جا بماند با زندگیهای خود آن را به دست میآوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگیهای ماست. دستگاه ظاهری میتواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباسهای تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم میتوانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برندهاند؟ دستگاه ظاهری میتواند آنان را در دادگاههای نمایشی محکوم کند و نگاه مردم میتواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت میکنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهینآمیز خود خانوادههای آنان را سرافکنده و خوارشده میخواهد و نگاههای مردم آنان را در عین تلخکامیهایی که میچشند سربلند میبیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانوادهها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر تواناییهای آنان نگفتهایم. دستگاه ظاهری میتواند برای این خانوادهها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم میتوانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری میتواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکههای اجتماعی میتوانند با حمایتهای خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگیهای ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا میبخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگیهایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگیهای خود به آن جهت میدهیم.
بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بیمحابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار میآید اگر زندگیهای ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگیهای واضح بود ما تنها در صورتی میتوانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح میکردیم و این کار را با زندگیهای خود انجام میدادیم.
البته بسیارند ملتهایی که این توانایی خود را به جا نمیآورند و ترجیح میدهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.
سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک میگویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیتهای بلندشان آرزو میکنم.
میر حسین موسوی
(از این بیانیه خوشم آمد و خواستم در اینجا داشتهباشمش، وگرنه در خیلی جاهای دیگر میتوانید بخوانیدش و لابد هم خواندهاید. تأکیدی که در جایجای این متن بر زندگی میشود، به افکار اخیر خودم خیلی نزدیک است و این برایم بسیار دلپذیر است.)
برچسبها: ایران, بدیهیات مبهم, ذهن, مصائب بشری
Saturday، October 31، 2009
واژه شمار
Thursday، October 29، 2009
Saturday، October 24، 2009
Linus(x) and Windows

Friday، October 23، 2009
Monday، October 19، 2009
Jacqueline du Pré
ژاکلین دو-پرِی (بخوانید Doo-Prey) در ۲۶ ژانویه ۱۹۴۵ در آکسفورد انگلیس به دنیا آمد. مادرش پیانیست بود و در آکادمی سلطنتی انگلیس درس پیانو میداد. ژاکلین به گفتهٔ خودش، هنگامی که چهار سال داشت، صدای ویولن سل را در رادیو شنید و از مادرش «یکی از آنها» را خواست. ژاکلین درسهای نخستین را بر روی این ساز از مادرش فراگرفت که قطعههای کوتاهی برایش میسرود و آنها را با نقاشیهایی همراه میکرد. در سن پنج سالگی، ژاکلین را به مدرسهٔ ویولن سل لندن فرستادند. زمان زیادی نگذشت تا ژاکلین، در کنار خواهرش هیلاری که فلوتنواز خوبی بود، جایزههایی را در مسابقههای محلی ببرند.ژاکلین نخستین اجرای عمومی خود را به سال ۱۹۶۱ در سن ۱۶ سالگی در تالار Wigmore در لندن ارائه داد. سال بعد در سالن رویال فستیوال لندن با ارکستر سمفونیک بی-بی-سی به رهبری Rudolf Schwarz برای نخستین بار کنسرتو نواخت. قطعهای که در این اجرا نواخت، کنسرتو ویولنسل ادوارد الگار بود. برداشت و ارائه ژاکلین دو-پری از این اثر به محبوبیت و شهرت این قطعه انجامید و مهمترین قطعهای که در رپرتوار دو-پری میشناسیم نیز همین قطعه است.
ژاکلین دو-پری در سال ۱۹۶۳ در BBC Proms به رهبری Malcolm Sargent همین کنسرتو را نواخت و اجرایش چنان پرطرفدار شد که تا سه سال بعد هر سال این قطعه را در آن برنامه مینواخت و اجراهای سالانهاش در Proms تا سال ۱۹۶۹ ادامه داشت.
در سال ۱۹۶۵، هنگامی که ژاکلین ۲۰ ساله بود، کنسرتو ویلنسل الگار را با ارکستر سمفونیک لندن به رهبری جان باربیرولی (John Barbirolli) برای EMI ضبط کرد. این اجرا از آن پس تبدیل به استانداردی برای این قطعه شد و چنان محبوبیت یافت که از آن پس تاکنون هرگز نشرش متوقف نشدهاست. ژاکلین این کنسرتو را در ۱۵ می ۱۹۶۵ با ارکستر سمفونیک بیبیسی به رهبری Antal Doráti در کارنِگی هال نیویورک نیز نواخت.ژاکلین دو-پری با بسیاری از بزرگترین ارکسترهای جهان نواختهاست، از جمله با ارکستر فیلارمونیک برلین، ارکستر سمفونیک لندن، ارکستر فیلارمونیک لندن، ارکستر فیلارمونیا، ارکستر سمفونیک بیبیسی، ارکستر فیلارمونیک نیویورک، ارکستر فیلادلفیا، ارکستر فیلارمونیک اسرائیل و ارکستر فیلارمونیک لسانجلس. همچنین به طور معمول با رهبران ارکستری همچون باربیرولی، سارگنت، آدرین بولت، دانیل بارنبویم، زوبین مهتا و لئونارد برنشتاین همکاری مینمود.
ژاکلین با دو ویولنسل استرادیواریوس مینواخت. یکی ساخته ۱۶۷۳ که اکنون «استرادیواریوسِ دو-پرِی» خوانده میشود، و دیگری ساخته ۱۷۱۲ که استرادیواریوس داویدوف نام داشت. هر دو ساز را مادربزرگش Ismena Holland به او هدیه دادهبود! ژاکلین از سال ۱۹۶۱ تا ۱۹۶۴ با ساز ۱۶۷۳ نواخت. از سال ۱۹۶۴ که ساز دوم (داویدُف) را به دست آورد، بسیاری از اجراهای زنده واستودیوییاش را با این ساز نواخت. از سال ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۰ بر یک ساز ساختهٔ Francesco Goffriller نواخت و از سال ۱۹۷۰ به بعد با سازی جدید که ساختهٔ Sergio Peresson از فیلادلفیا بود، نواخت.
ژاکلین دو-پری رابطهٔ دوستانهای با برخی از مشهورترین رهبران و نوازندگان زمان خود داشت، از جمله با منیوهین، پرلمن، مِهتا، زوکرمن و بارنبویم. این روابط دوستانه خوشبختانه باعث شدند اجراهای پرشمار و بسیار ارزشمندی از او با همراهی این موسیقیدانان (که همگی هم یهودیتبار هستند) بر جای بماند.
ژاکلین در سال نوی ۱۹۶۶ دانیل بارنبویم را برای نخستین بار ملاقات نمود. بارنبویم که اکنون از بزرگترین رهبران و پیانیستهای جهان شمرده میشود، در آن هنگام به عنوان پیانیست و رهبر جوان و بااستعدادی شناخته میشد که از آرژانتین به اروپا آمدهبود. ماجرای این دو خیلی زود به رابطهای جدی و نزدیک انجامید و ژاکلین در سال ۱۹۶۷ اندکی پس از پایان جنگ ششروزهٔ اعراب و اسرائیل، تمام برنامههایش را معلق کرد، و همراه دانیل بارنبویم به بیتالمقدس رفت. در آنجا به یهودیت گروید (قبلاً مسیحی بود) و در کنار دیوار ندبه با بارنبویم ازدواج کرد. ازدواج این دو یکی از پرثمرترین پیوندهای تاریخ موسیقی شمرده میشود و با پیوند رابرت و کلارا شومان مقایسه میشود. از آن پس این دو اجراها و ضبطهای ارزشمند بسیاری با یکدیگر داشتند که در هر کدام بارنبویم یا در نقش رهبر و یا پیانیست ظاهر میشد.از سال ۱۹۷۱ نوازندگی ژاکلین رو به افول گذاشت و به تدریج در انگشتان و بقیه قسمتهای بدنش دچار بیحسی شد. سرانجام در اکتبر ۱۹۷۳ معلوم شد که به ام-اس مبتلا شدهاست. به جبر این بیماری مرموز، به تدریج برنامه کاریاش را سبکتر کرد و در فوریه ۱۹۷۳ در نیویورک برای واپسین بار بر صحنه ظاهر شد، در حالی که تنها ۲۸ سال سن داشت. برنامه برای چهار اجرای دوبل-کنسرتوی برامس با زوکرمن و برنشتاین بود که ژاکلین نتوانست در آخرین اجرا حاضر شود و اشترن به جای او بر صحنه حاضر شد و کنسرتو ویولن مندلسون را نواخت.
ژاکلین دو-پری در ۱۹ اکتبر ۱۹۸۷، در حالی که تنها ۴۲ سال سن داشت از دنیا رفت و امروز سالروز وفات اوست. نام او همواره آمیزهای از زیبایی و استواری هنرش را در کنار تراژدی بیماری و مرگ زودهنگامش تداعی میکند.
بنیاد Vuitton ساز داویدف او را به بیش از یک میلیون پوند خرید که اکنون به امانت در اختیار یویوما قرار دارد. ساز استرادیواریوس دو-پری (که توسط Lynn Harrell به این نام خوانده شده) اکنون متعلق به نوازندهای روس به نام Nina Kotova است. ساز Peresson او نیز که ساختهٔ سال ۱۹۷۰ بود، به امانت در اختیار نوازندهای به نام Kyril Zlotnikov از گروه کوارتت اورشلیم (بیتالمقدّس) است.
ژاکلین جایزهها و عنوانهای افتخاری متعددی را نیز در دوران زندگیاش و پس از آن دریافت نمود که از جمله میتوان به جایزه معتبر Guilhermina Suggia اشاره نمود که او نخستین برندهاش بود (در سن ۱۱ سالگی) و تاکنون نیز جوانترین برندهٔ این جایزه محسوب میگردد.
هیلاری، خواهر ژاکلین و پیرز برادر کوچک او، پس از درگذشتش کتابی دربارهٔ او نوشتند به نام A Genius in the Family که دستمایهٔ اصلی فیلم Hilary and Jackie شد. آن کتاب و این فیلم با اعتراضهای بسیاری از جانب بارنبویم، روستروپویچ و دیگران مواجه گشتند. من آن کتاب را نخواندهام، اما فیلم را دیدهام و توصیه میکنم نبینیدش، چون اساساً فیلم بیمایهای است، گذشته از آن که رخدادهای درونش واقعاً بازنمایی حقایق باشند یا نه، و نیز این که چه قدر رسوخ کردن در زندگی شخصی افراد مجاز باشد.
به جای آن فیلم (که به نظر من زردنگاری است) این ویدئوی کوتاه را بگیرید و ببینید از پشت صحنهٔ اجرای کوینتت ماهی قزلآلا که ژاکلین دو-پرِی، پرلمن، زوبین مهتا و دانیل بارنبویم را در آن میبینید. ژاکلین و پرلمن برای سرگرمی سازهایشان را عوض میکنند و ... . قسمتی از اجرای خود قطعه نیز در ادامه آمدهاست. بقیهاش را خودتان ببینید (لینک ویدئو در یوتیوب).
ویدئوی کامل یک اجرای ژاکلین دو-پرِی و دانیل بارنبویم از کنسرتو ویولنسل الگار (احتمالاً با ارکستر بیبیسی) را میتوانید در پنج قسمت روی یوتیوب ببینید، در اینجا، اینجا، اینجا، اینجا و اینجا، و یا فایلهایش را از اینجا، اینجا، اینجا، اینجا و اینجا بگیرید.
مجموعهٔ کامل ضبطهای ژاکلین دو-پرِی با EMI را این شرکت چند سال پیش منتشر نمود که فقط میشود گفت یک گنج ارزانقیمت است (لینک آمازون). از دیگر مجموعههای اینچنینی که EMI منتشر کردهاست، میتوان به مجموعه ضبطهای روستروپویچ اشاره کرد و نیز به مجموعه ضبطهای اویستراخ که جناب فاریا اینجا دربارهاش نوشتهاند.
منبع بیشتر اطلاعاتی که در اینجا آوردم این صفحهٔ ویکیپدیا دربارهٔ ژاکلین دو-پرِی است.
برچسبها: موسیقی
Sunday، October 18، 2009
Bach: Erbarme dich
اجرای اول: Julia Hamari و ارکستر و رهبری که نمیدانم.
دوم، اجرایی خیلی قدیمیتر که خوانندهاش Eula Beal است و سولیست ویولنش منیوهین و رهبر ارکستر هم Antal Dorati است. باز هم معلوم نیست خود ارکستر کدام ارکستر است.
سوم، اجرای کارایان با ارکستر فیلارمونیک وین و گروه کر Vienna Singverein که قبلاً اینجا دربارهاش نوشتهام. این یکی فقط فایل صوتی است (اجرا در سال ۱۹۵۰ بوده) و خوانندهاش هم Kathleen Ferrier است. فایل صوتیاش را از اینجا میتوانید بگیرید.
برچسبها: موسیقی






